تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
حدیث و احکام چهارشنبه سی ام شهریور 1384 4:16 بعد از ظهر


امام زين العابدين(ع):

انتظار فرج از جمله بزرگترين اعمال انسان است.
يوم الخلاص في ظل القلئم المهدي،ص232


.
حديث هفته



از حكمتهاى امام صادق «عليه السلام»:‏

‏ ومَن فرّط تورّط، ومَن خاف العاقبة تثبت فيما لايعلم، ومَن هجم على أمرٍ بغيرِ علمٍ جدع أنف نفسه.‏

‏(تحف العقول صفحه 356)‏

‏[ ترجمه: هر كس كوتاهى و سستى كند به ورطه گرفتارى‌ها مى‌افتد و هر آنكه بيم عاقبت دارد، از آنچه نمى‌داند خوددارى مى‌كند و هر آنكه ‏بدون آگاهى به كارى روى آورد، خود را به دردسر انداخته است.]‏

تفريط در مقابل افراط، به معناى سستى و كوتاهى نمودن در كار است كه غالباً منشأ آن، تنبلى و عافيت‏طلبى است. و ‏برعكس، انسانِ عافيت‏طلب كه دنبال خوشيها و راحتيهاى زودگذر است، بيشتر در ورطه‏ى سختيها و مشكلات قرارمى‏گيرد.‏ كسى كه عاقبت‏بين است و مى‏خواهد دچار سرنوشتهاى تلخ نشود، دنبال حقيقت و آگاهى رفته و هرگز بى‏ملاحظه و بدون ‏انديشه به كارى دست نمى‏زند. هر كس بدون سنجيدن اطراف قضايا و بررسى جوانب به كار بپردازد، نوعاً دچار ذلت و ‏شكست مى‏گردد.‏

(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» در شروع درس خارج)



.
احكام روز

موضوع: بيع به شرط خريد مجدد
سؤال: بعضى از افراد اقدام به فروش بعضى از املاک خود مى‏كنند به اين شرط كه دوباره آن را از همان مشترى به قيمتى بيشتر از قيمتى كه خريده است خريدارى كنند، آيا اين بيع صحيح است؟
جواب: اين نوع بيع صورى و وسيله‏اى براى دستيابى به قرض ربوى مى‏باشد و لذا حرام و باطل است، بله اگر ملک خود را بطور جدّى و به نحو صحيح شرعى بفروشند و سپس اقدام به خريد نقدى يا نسيه آن به همان قيمت يا بيشتر از مشترى نمايند، اشكال ندارد.

تاريخ درج: چهارشنبه 30 شهريور 1384
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

غمنامه عشق چهارشنبه سی ام شهریور 1384 4:4 بعد از ظهر


غمنامه عشق:

خدایا غمنامه عشق را به لحظه های تبعید از مرتبه تسبیح به توتقدیم می نمایم.
تعلیم عبد بودن تو نمودی و تسبیح عبد نمود بنده را. ترفیع تو دادی، تقلیل شیطان نمود او را، آدمی ندانست او کیست، جهل به خراباتش ره نمود و تو ره نمودی او را اگر قدر میدانست، از فرش بر عرش دستار عشقت را لحظه ای رها نمی کرد و تو را تا رسیدن بر مرتبه تحسین، تسبیح می کرد.
عشق را آدم در حیاتِ روح آموخت، در بلندای تدبیر تعبیر، تکبیر آموخت، اول او به عشق آمد وقتی حلول یافت، ولی تعریف عشق را در جسم، تعبیر حلول بی جسم دانست، آنجا بود که خطا دید و خطا زد تیر بلند عشق را، وسقوط کرد و تو راهنمای صعودش شدی و غصه شیطان لعین سد ره او گشت، باز او را به گودالگاه گناه سوق داد و تو بخشیدیش و او بر خاک افتاد و از بزرگی رأفت و رحمت تو صد سجده شکر به جا آورد و تو صد دانه یاقوت ذکر، هدیه دعایش نمودی تا دریادِ یار آرامشش دهی واو دل از تو برنکند تا تو سایه بان همه تنهائی هایش باشی و تو ذکر العالمین شدی و بنده اسیر لااله الااللّه و هفتاد هزار بار ذکرت را نذر گره گشائی خود نمود و بارش رحمتت را دید که بر او می گشائی عقده هجر را با هدیه عطوفت، و راز لطیف بودنت آشکار شد وقتی شبنم ذکرت بر گلبرک وجود جای گرفت و افسانه صفاتت فطرت را به خود خواند و خواندن آغازی دوباره یافت و نوشتن مبهوت نگاهت گشت. خدایا باز از عشق تو گویم. کریما، دل هوای کوی تو دارد، دل به دلستان تو سپردم همی گوشه که باید نشینم، دستار تو باید کزین غم بدرآرد، چونان سیر سمائی به سر آرد این هجر خدائی را، که ما از توائیم و ما را غم نامه ای جز عشق تو نسراید، لحظه ای جدائی نسزاید، ای حکیم بی بدیل، ای که سرِّ همه خوب بودن با آن آغاز شد، در دنیا برای آن، تا قیامت باز شد.
ما را چه باید در حصر نهانی تا قیامت چنانیم، که بر عرصه گیتی جلوه خدا بسرائیم که شاید سرّ غمنامه وصل را بیابیم و تا ثریا زین وصل، دیوان عشق سرائیم ، این غم که جدائی را نشاید زیبائی تو را ستاید، این دل که جز به تو نگاهی نمی نماید، در مهتاب مهرت، جز الفبای عشق تو، تفسیرعشق نمی یابد.





















نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

مهدی منتظران ( عج ) سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 6:55 بعد از ظهر



در انتظار دولت كريمه


تحقق اسلام واقعى
گسترش عدالت
گسترش علم و دانش
نزول بركات آسمان
تكامل انديشه‏ها

اعتقاد به ظهور فردى كه آينده جهان را اصلاح و انسان‏ها را از قيد و بند ظلم و ستم برهاند، مخصوص شيعيان و يا مسلمانان نيست. بلكه همه اديان الهى معتقدند كه وقتى جهان را تاريكى جهل و ستم فرا گرفت، انسان‏ها تشنه ظهور شخصى خواهند شد كه آنان را از ستم‏ها برهاند و عدل و قسط را در جهان حاكم خواهد كرد. اين مطلب در كتاب‏هاى مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان، هندويان به چشم مى‏خورد. البته با وجود نقاط اشتراكى كه در اصل اين قضيه به چشم مى‏خورد، نمى‏توان از نقاط اختلافى كه در شخص قيام كننده، زمان قيام و ظهور و ديگر فرعيات در منابع گوناگون وجود دارد، چشم پوشى نمود. اين اختلاف نظر حتى در بين فرقه‏هاى مختلف اسلامى نيز به چشم مى‏خورد.
موانع قيام آن حضرت و مخالفان نهضت آن بزرگوار كدامند؟ حكومت ‏حضرتش چه ويژگى هايى دارد؟ مدت زمان حكومت آن بزرگوار چند سال است؟ رجعت ‏به چه معناست؟ سرانجام آن حجت الهى چگونه رقم مى‏خورد؟
اين‏ها و سؤالاتى از اين دست، موضوع كتاب‏ها و مقالات متعددى است كه پرداختن به آنها مجال وسيع ديگرى مى‏طلبد. در اين نوشتار به يك موضوع اشاره مى‏كنيم و آن عبارت است از: «مهم‏ترين ويژگى‏هاى حكومت ‏حضرت مهدى (عج)» .

تحقق اسلام واقعى
از مهم‏ترين ويژگى‏هاى حكومت ‏حضرت ولى عصر(عج)، تحقق اسلام واقعى است. اين نكته در روايت متعددى بيان شده است. رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: « دوازدهمى از فرزندانم به طورى غايب مى‏شود كه اصلا ديده نمى‏شود. زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز اثرى باقى نمى‏ماند . در آن هنگام، خدا به وى اجازه نهضت مى‏دهد و به وسيله او اسلام را تقويت نموده، تجديدش مى‏كند. (1)
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است: « وقتى قائم قيام كرد به سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله قيام مى‏كند، ليكن آثار محمد صلى الله عليه وآله را تفسير و بيان مى‏كند. (2) همچنين در روايتى از امام صادق (ع) دليل ناميدن حضرت مهدى به اين اسم، بدان خاطر است كه وى مردم را به چيزى كه از آن دور افتاده‏اند، هدايت مى‏كند .
در دعاى ندبه نيز آرزوى ظهورش را مى‏كنيم به اين عنوان كه: «كجاست ذخيره‏اى كه فرائض و سنت‏ها را تجديد مى‏كند و آيين و شريعت را به مسير اصلى خود برمى گرداند و كتاب و حدود الهى را زنده مى‏گرداند ... ؟ (3)
اين مطلب در دعاهاى ديگرى از جمله در دعاى عهد مورد اشاره قرار گرفته است .
تحقق اسلام واقعى به دست پر توان حضرت مهدى از يك سو بيانگر ميزان انحراف اسلام از واقعيت‏هاى اصيل اين دين الهى در عصر غيبت كبراست و از طرف ديگر، گوياى توانمندى حضرت ولى عصر در تحقق اسلام ناب محمدى مى‏باشد .
بديهى است اين مهم بدون صرف هزينه به دست نمى‏آيد. فداكارى ياران پولادين حضرتش، يارى از سوى فرشتگان كه ماموران الهى‏اند و طبعا پس از ثبات قدم مشمول آن خواهند شد؛ و نيز رعب و وحشتى كه در دل دشمنان از اين بابت‏ها حاصل مى‏شود، مهم‏ترين ابزارهاى جنگى آن بزرگوار و سپاهيان استوارتر از كوه آن حضرت مى‏باشند؛ زيرا سنت الهى بر اين قرار گرفته كه نهضت آن بزرگوار پس از نبردها و تلاش‏ها و استقامت ‏ياران به نتيجه برسد، نه براساس معجزه و صرفا نصرت و يارى خداوند. چنان كه نهضت رسول خدا صلى الله عليه و آله بر همين اساس و پايه شكل گرفت.

گسترش عدالت
ابتدايى‏ترين پيام حاكميت ‏حضرت مهدى(ع) انديشه‏اى است مبتنى بر بسط و گسترش عدالت ‏با تمام زواياى آن . به عبارت ديگر با شنيدن حكومت‏ حضرت مهدى (عج) ناخودآگاه چارچوب حكومتى در انديشه ما شكل مى‏گيرد كه عدالت و دادگسترى مشخصه آن مى‏باشد. گسترش عدالت از سوى حضرت مهدى و مبارزه با ظلم و ستم ( كه طبعا بدون اين مبارزه تحقق عدالت ممكن نيست) در روايات گوناگون مورد اشاره قرار گرفته است:
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: « دنيا سير نمى‏شود تا اين كه مردى از اولاد حسين امور امت مرا در دست گيرد و دنيا را پر از عدل و داد كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.»
در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است: «مردى از اهل بيت من بيرون مى‏آيد كه اسمش، اسم من؛ و خُلقش، خلق من است. پس زمين را از عدل و قسط پر مى‏سازد چنان كه از ستم و جور پر شده باشد.» (4)
در دعاهاى مربوط به حضرت مهدى كه در كتاب‏هاى ادعيه به خواندن آنها سفارش شده است، اين ويژگى از حكومت آن حضرت نويد بخش دل منتظران است .
در دعاى موسوم به استغاثه به حضرت صاحب الزمان (عج) آمده است: « شهادت مى‏دهم كه امام و رهبر در گفتار و كردار هستى و تو آنى كه زمين را از داد و عدل پُر مى‏سازى، پس از آن كه از ستم و بيداد پر شده باشد ...» (5)
در ديگر دعاها نيز اين ويژگى به عنوان صفت جدا نشدنى از حكومت آن حجت الهى عنوان شده است. اصولا وعده الهى مبنى بر حاكميت مستضعفان كه در قرآن كريم مورد اشاره قرار گرفته است، نمى‏تواند بدون گسترش عدالت تحقق يابد. (6)
توجه به اين نكته مهم نيز ضرورى است كه وقتى سخن از عدالت در حكومت ‏حضرت مهدى (عج) به ميان مى‏آيد، در ابتدا عدالت اجتماعى و عدالت در توزيع امكانات مادى به ذهن مى‏رسد. اگر چه اين مهم، يكى از مصاديق عدالتى است كه به دست پر توان حضرت ولى عصر(عج) تحقق مى‏يابد، اما همه عدالت ‏به اين مصداق منحصر نمى‏گردد.
عدالت و عدل هر گاه در معناى لغوى آن در نظر گرفته شود (7) مفهومى بسيار پر دامنه پيدا مى‏كند و پيش از آن كه در عرصه جامعه عينيت ‏يابد، درون شخص را فرا مى‏گيرد. به عبارت ديگر، عدالت پيش از آن كه مفهومى اجتماعى و سياسى داشته باشد، مفهومى شخصى و اخلاقى دارد. از نقطه نظر علماى اخلاق، كسى كه بين قواى زمينى و ملكوتى خود توازن و تعادل ايجاد مى‏كند، عدالت را در مملكت وجودى خود مستقر كرده است . چنين شخصى از افراط و تفريط در ارضاى خواسته‏هاى شخصى و نفسانى و از افراط و تفريط در عبادات و مناسك پرهيز مى‏كند .
در حاكميت‏ حضرت مهدى عدالت نه تنها ابعاد اجتماعى و نهادهاى حكومتى را رنگ و رونق خواهد داد، بلكه پيش و يا همزمان با آن وجود فردى اشخاص را زينت مى‏بخشد و همين امر مهم‏ترين ضمانت اجرايى عدالت در صحنه جامعه خواهد بود .
به عبارت ديگر، از آن جا كه آحاد جامعه در حكومت‏ حضرت مهدى، از عدالت درونى بهره‏مند مى‏شوند، عدالت‏ بيرونى دستخوش تعرض هوس‏هاى درونى افراد قرار نمى‏گيرد، زيرا عدالت درونى، لگام و مهارى بر هواهاى نفسانى است و اصولا هر گاه حكومت‏هاى دنيا بتوانند درون افراد را از لجام گسيختگى و هرزه‏گى باز دارند، عدالت اجتماعى در معرض هجوم خواسته‏هاى نفسانى قرار نمى‏گيرد . اما از آن جا كه تمام همّ و غم حكومت‏ها به اين امر مهم اختصاص نمى‏يابد و يا تلاش چندانى در اين زمينه صورت نمى‏گيرد، لاجرم عدالت اجتماعى در معرض حمله هوا و هوس افراد قرار گرفته، حتى نيروهاى انسانى‏اى كه پاسدارى از عدالت اجتماعى برعهده آنهاست، در شرايطى خود متعرض عدالت ‏بيرونى و عدالت اجتماعى خواهند شد . بر اين اساس، حكومت‏ حضرت مهدى از عدالتى پايدار و تضمين شده برخوردار خواهد شد، كه پاسدارى از آن نه تنها برعهده عدالت درونى است‏ بلكه از طريق نهادهاى دادرسى و كيفرى نيز محافظت مى‏گردد .
رواياتى كه در خصوص داورى و قضاوت آن حضرت وارد شده، بيانگر اين نكته است كه عدالت اجتماعى در عصر آن حضرت نه تنها از طريق عدالت درونى افراد، بلكه از طريق نهادهاى قضايى كه جزيى از حكومت آن حضرت هستند، پاسدارى مى‏شود.

گسترش علم و دانش
از ديگر ويژگى‏هاى حكومت ‏حضرت مهدى (عج)، گسترش علم و دانش است . اين مهم علاوه بر اين كه در روايات مورد اشاره قرار گرفته، متكى بر يك اصل عقلى است . زيرا هر گاه حكومتى توانست اسلام را كه آموزه‏هاى آن منطبق بر فطرت الهى است محقق سازد و عدالت فردى و اجتماعى را زينت ‏بخش حاكميت‏ خود قرار دهد، آن وقت توان و استعداد مردم به جاى اين كه صرف هرزه‏گى و منفعت ‏طلبى نفسانى گردد، صرف كسب علم و دانش مى‏گردد. علاوه بر اين، بركات علم و دانش بر چنين جامعه‏اى كه زمامدار آن حجت‏ خداوند است ‏سرازير خواهد گرديد و جامعه از چنان مرتبه علم و دانش بهره‏مند مى‏گردد كه هرگز تاريخ بشر نمونه آن را به خود نديده است.
در اين خصوص امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «علم و دانش به بيست و هفت قسمت تقسيم شده، اما تاكنون بيش از دو قسمت آن در دسترس بشر قرار گرفته است. وقتى قائم ما قيام نمود، بيست و پنج قسمت ديگر را آشكار مى‏كند و در بين بشر پخش مى‏نمايد.» (8)

نزول بركات آسمان
در حكومت ‏حضرت مهدى (عج)، به دليل رعايت تقواى الهى از سوى مردم، آسمان و زمين درهاى بركات خود را مى‏گشايند و نعمت‏هاى الهى اعم از مادى و معنوى، اهل زمين را سيراب مى‏سازد. (9)
در روايتى ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است: «مهدى موعود از فرزندان و اهل بيت من، در آخرالزمان خارج مى‏شود. آسمان بارانش را براى او نازل مى‏سازد و زمين گياهانش را براى او خارج مى‏كند . زمين را از عدل و داد پُر مى‏كند، چنان كه مردم آن را پر از ظلم و جور نموده‏اند.» (10)
نتيجه چنين بركات و دستاورد چنان عدالتى از بين رفتن فاصله طبقاتى و محو فقر و استضعاف است . چنان كه امام صادق (ع) فرمودند: «... در اين هنگام زمين، گنج‏هاى خود را آشكار مى‏سازد و بركات خود را ظاهر مى‏كند و كسى موردى را براى انفاق و صدقه و كمك مالى نمى‏يابد؛ زيرا همه مؤمنان بى نياز و غنى خواهند شد ...» (11)

تكامل انديشه‏ها
بركات‏ آسمانى و زمينى، كه شامل حال مردم در عصر ظهور مى‏گردد، منحصر به بركات مادى ( باران و معادن و مواردى از اين دست) نيست. بركات معنوى، از جلمه تكميل شدن انديشه‏ها و عقول، مصداق روشن بركاتى است كه در زمان حضرت مهدى اهل عالم را در بر مى‏گيرد و اين نيست مگر به دليل وجود مقدس حضرت مهدى (عج) .
روايتى از امام باقر(ع) در اين خصوص مى‏فرمايد: « وقتى قائم ما قيام نمود، خدا دست لطفش را بر سر بندگان مى‏نهد و حواسشان را جمع و عقولشان را كامل مى‏گرداند.» (12)
ويژگى‏هاى حكومت‏ حضرت مهدى به موارد ذكر شده منحصر نمى‏گردد. همان طور كه گفته شد، اين‏ها مهم‏ترين ويژگى‏هاي حكومت آن حجت پروردگار است، البته ساير ويژگى‏ها و شاخص‏هاى حكومت آن بزرگوار در قالب ويژگى‏هايى كه گفته شد، قابل بررسى و جست و جو مى‏باشند.
به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه رسيدن به چنين حكومتى با اين ويژگى‏ها، از طريق معجزه و بدون زحمت‏ به دست نمى‏آيد؛ همان طور كه تلاش و مجاهدت‏هاى ياران آن حضرت، بدون نصرت و تاييد الهى ره به جايى نخواهد برد كه اين سنت الهى است: «ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم ...»
در پايان، اين نوشتار را به جملاتى از دعاى عهد زينت مى‏دهيم :
«... خداوندا مرا از ياران و كمك رسانان به آن حضرت و از دفاع كنندگان از آن بزرگوار و از كسانى كه [براى يارى اش] مى‏شتابند ... و از شهيد شوندگان در راه حضرتش قرار بده! ...»

پى‏نوشت ها:
2 - 1 . دادگستر جهان، ابراهيم امينى، صص 323- 324 .
3 . اين المدخر لتجديد الفرائض و السنن، اين ...
4 . سيماى آفتاب، حبيب الله طاهرى، ص 463 .
5 . اشهد انك الامام المهدى قولا و فعلا و انت الذى تملاء الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.
6 . سوره قصص/ 5 .
7 . قرار دادن هر چيز در جاى خود ( وضع كل شى‏ء فى موضعه)
8 . دادگستر جهان، ص 320 .
9 . سيماى آفتاب، ص 435 .
10 . دادگستر جهان، ص 23.
11 . سيماى آفتاب، ص 426 .
12 . دادگستر جهان، ص 313 .
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

مهدی منتظران (عج ) سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 6:54 بعد از ظهر



تسبيح عرشيان و فرشيان

«اِنَّ اللهَ و مَلائكتهُ يُصلونَ عَلي النبي يا اَيها الذينَ آمنُوا صَلوُّا عليهِ و سَلَّمِوُا تَسليما» (احزاب 56) ؛ خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند. اي كساني كه ايمان آورده ايد، بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبي گردن نهيد.
مقام پيامبر صلي الله عليه و آله آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ، بر او درود مي فرستند.
او گوهر گرانقدر عالم آفرينش است ، و اگر به لطف الهي در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد ، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان آسمان فراموش كنيد، او يك انسان است و از ميان شما برخاسته ولي نه يك انسان عادي ، كسي است كه جهاني در وجودش خلاصه شده است.
صلاة : صلاة در اصل به معناى توجه خاص است و صلاة خدا بر پيامبرش به معناى توجه خاص و قرين رحمتش به پيامبر است و چون در اينجا صلاة مقيد نيست لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را نسبت ‏به پيامبرش مى رساند.

ملاحظه مى كنيد، قبل از اين كه خداوند از مؤمنين بخواهد كه بر پيامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنين نيز، نوعي توجه از جانب ايشان به وسيله درخواست رحمت‏ براى آن حضرت است .
صافى از على بن ابراهيم قمى نقل مى كند : « صلوات خدا بر پيامبر، پاك كردن و ستودن آن حضرت است و از سوى مردم ، دعا كردن و طلب رحمت‏ براى اوست و اقرار نمودن به فضل و مقام والايش، تصديق فرمانش ، اطاعت‏ بى چون و چرا از اوامرش، و اجتناب و دورى جستن از نواهي اش... و سلام بر او يعنى تسليم به ولايت او و هر آنچه آورده است.»
يا سيد الانام درود جناب تو
ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام
نزديك تو چه فرستيم ما ز دور
در دست ما همين صلوات است والسلام
و همانا اين درود فرستادن خداوند بر پيامبرش به مراتب بالاتر و فضيلتش افزون تر است از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد، زيرا در آنجا خداوند نمى تواند شريك آنان در آن فعل باشد ولى در اينجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان بر پيامبر صلوات و درود مى فرستند .
اين چه عظمت و مقامى است كه خداوند، خود، قبل از ملائكه و بندگانش بر اين انسان كامل صلوات فرستد و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكيد دهد كه بر او صلوات بفرستيد و سلام و تعظيم كنيد و در برابر فرمانش گردن نهيد.
به جامه خانه دين، خلعت درود و سلام
چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست
نشان حرمت صَلُّوا عليه بر نامت
نوشته اند و چنين منصبى شريف، تو راست
آرى! او انساني عادى نيست، هر چند از ميان شما مردم برخاسته. از ياد نبريد كه خداوند تمام جهان هستى را به خاطر وجود مقدسش آفريده است كه در حديث قدسى خطاب به او فرمايد: " لولاك لما خلقت الافلاك"‏
تو اصل وجود آمدى از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع تست
ندانم كدامين سخن گويمت
كه والاترى ز آنچه من گويمت
تو را عِزَّ «لولاك‏» تمكين بس است
ثناى تو طه و ياسين ، بس است
يصلون : چرا واژه «يصلون‏» آورده است ؟ اين كلمه ، مضارع است و معناى پيوستگي و تداوم دارد، معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند.
سلموا : سلموا ممكن است‏ به دو معنى بيايد : اول - تسليم در برابر فرمان ها و اوامر پيامبر؛ چنانكه در آيه اى ديگر فرموده است: " ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما"
- و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت نشوند و كاملاً تسليم فرمانت ‏باشند .
امام صادق عليه السلام در پاسخ ابو بصير كه پرسيد معناى تسليم در اين آيه چيست ، مى فرمايد : " هو التسليم له في الامور"
يعنى كاملاً در برابر او سر تسليم فرود آورند و اطاعتش كنند .(1)

دوم - به معناى سلام فرستادن بر پيامبر و گفتن «السلامُ عليك‏» به آن حضرت است كه معنايش دعا براى سلامتى او در پيشگاه رب الارباب است .
ابوحمزه ثمالى از كعب - كه يكى از اصحاب رسول ‏الله (ص) است - نقل مى كند كه : « هنگامي كه آيه صلوات نازل شد ، از پيامبر پرسيدم: اين را فهميديم كه بايد بر شما سلام بدهيم ، اما چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ پيامبر فرمود بگوييد: " اللهم صل علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و انك حميد مجيد و بارك علي محمد و آل محمد كما باركت علي ابراهيم و ال ابراهيم انك حميد مجيد." (2)
ابن حجر در كتاب صواعق نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:« لا تصلوا علي الصلاة البتراء»؛ بر من صلوات ناقص نفرستيد. عرض كردند: صلوات ناقص چيست ؟ فرمود :
« تقولون اللهم صل علي محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل علي محمد و آل محمد»؛ اين كه تنها بگوييد صلوات بر محمد و ساكت‏ شويد و ادامه ندهيد ، بلكه بايد بگوئيد : «اللهم صل علي محمد و آل محمد».(3)
عايشه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كند كه فرمود: " لايقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علي"‏(4) ؛ نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد. و لذا در تشهد و سلام نماز، نه تنها شيعيان بلكه عموم اهل سنت نيز بر پيامبر و آلش صلوات مى فرستند هر چند برخى مانند ابو حنيفه آن را سنت دانسته و واجب نمى دانند ولى قطعاً شافعى آن را در نماز، واجب مى داند چه خود در بيت ‏شعر معروفش مى گويد :
" يا اهل بيت رسول الله حبكم
فرض من الله في القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم
من لم يصل عليكم لا صلاة له"
اى اهل بيت پيامبر! محبت ‏شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده و در عظمت مقام شما همين بس كه هر كس در نماز واجب يوميه اش بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل خواهد بود .
در خاتمه، روايت ‏بسيار جالبى را از معصوم (ع) ، نقل مى كنيم كه در تفسير برهان آمده و آن حضرت مى‏فرمايد:
« ما في الميزان شيء اثقل من الصلاة علي محمد و ال محمد و ان الرجل لتوضع اعماله في ميزانه فيميل به فيخرج صلي الله عليه و آله و سلم الصلاة عليه فيضعها في ميزانه فترحج » ؛ همانا چيزى در ميزان اعمال بندگان (در روز قيامت) سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست و چه بسا انسانى كه اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند، پس پايين مى رود، آنگاه رسول خدا مى آيد و صلوات هايى را كه او بر حضرتش فرستاده است مى آورد و در كفه ترازو مى گذارد، پس اعمال آن شخص سنگين تر از وزنه ترازو مى شود .
اميد آن كه با خلوص و معرفت، بر آن حضرت و اهل بيت گرامي ايشان صلوات بفرستيم . و به راستي با اعمال صحيح و الهي خود عشق و ارادت خويش را به ايشان ابراز نماييم.
پي نوشت ها:
1- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه مورد بحث.
2- همان.
3- صواعق ، ص 144.
4- تفسير نمونه، ج 17، ص 420.
5- الغدير، علامه اميني، ج7، ص 7.

تولد نور
نام هاى پيامبر
عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
سيماى پيامبر اكرم (ص)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
برترين مخلوق
سياستمدارى پيامبر(ص)
زهد و وارستگى
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)
در طول تاريخ اديان ، كمتر پيامبري وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات و جوانب زندگى ايشان به طور واضح و روشن ، بيان و ثبت ‏شده ‏باشد.

خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‏ترين صفات ستوده است و مى ‏فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "
نيز مى ‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم.» (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏ محمد (ص) سخن گفته ‏اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و دُرّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار برآنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت ‏پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام بررسي كنيم .
تولد نور
امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خويش آفريد. (1) همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم... .»(2)
ثقة ‏الاسلام كلينى (ره) مى‏نويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت ‏حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏ مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به ‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)

نام هاى پيامبر
كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق (ع) از من ‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏ آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول‏ و ذكر."
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:
«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد (ص) است و ما (اهل ‏بيت) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.
كلبى مى‏گويد: به خدا سوگند! از ابهت صادق آل محمد (ع‏) تمام‏ قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)


عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه ‏اى بود كه هر گاه ‏نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مى‏آمد ، عظمت و كمال رسول ‏خدا (ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت ، كه رنگ چهره ‏اش دگرگون مى‏شد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مى‏نمود. (5)
امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند. چه نامى براى او انتخاب‏ كرده‏ اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ‏ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد ( به احترام آن حضرت) صورت ‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏ هاى مباركش به‏ زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏ خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن ‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)

سيماى پيامبر اكرم (ص)

امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دايى‏اش ، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه ‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش ‏نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم ‏گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد ، به طور عميق‏ به آن مى‏نگريست.
به مردم خيره نمى‏شد ، به هر كس مى‏رسيد سلام ‏مى‏كرد؛ همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى ‏مردم نمايد... » (8)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14) ؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.
امام صادق (ع) فرمود:« يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»
زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:« محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29) ؛ محمد(ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حال ‏ركوع و سجود مى‏بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .
امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت ‏به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: « فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...» ؛ ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)
خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى ‏فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»؛ ( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى ‏فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم» ؛ در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‏شوند؟

برترين مخلوق
حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏ خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد. (10)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا، در جايى ‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن ‏جا راه نيافته است (11)
معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند، ولكن (در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه ‏اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ؛ ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏ مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:« اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها »؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس ‏نمود گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى ‏نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:« قلنا لا تخف انك انت الاعلي ‏» ( طه /68) نترس. مسلماً تو برترى.
اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر او نماز مى‏خواند. (12)
سياستمدارى پيامبر(ص)
در عرف جهانى امروز« سياست ‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى ‏كنند، اما «سياست‏» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن» است . خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در« زيارت جامعه»، در وصف ائمه ‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: « وساسه العباد».
فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عز و جلّ پيغمبرش را تربيت ‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
« انك لعلي خلق عظيم ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، ( و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول‏ خدا (ص) استوار ، موفق و مؤيد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست ‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)

زهد و وارستگى
حضرت محمد (ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون‏ بود از منزل خارج شد فرشته ‏اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين‏ كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها را بگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آنها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.» (14)
ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد ، در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه‏ هاى گلگونه‏ اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه ‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏ كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏كند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رها مى‏كند. (15)
به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه‏ اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)
« بردبارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود كه دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش ، يعنى ‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير، هاشمى نسبى بى مانند ، و بى مانندى از اهل مكه بود.
«حيا» صفت او بود و «سخاوت» طبيعتش ، به متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم) ، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه ‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بر بندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به ‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏ امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏ هاى هدايت ‏به سوى خدا است.
رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه‏ ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏ هاى آن را برافراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)

پى نوشت‏ها:
1- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»
2- جلاء العيون. ص 11.
3- همان، ص‏36.
4- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.
5- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.
6- بحار الانوار، ج‏17، ص 30.
7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بود كه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
8- بحارالانوار، ج‏16، صص 147، 148.
9- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.
10- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
11- همان، ص 321.
12- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366، به نقل از جامع الاخبار، ص 98.
13- اصول كافى،ج 2 صص 5 و 6.
14- بحارالانوار،ج 16 ص 266.
15- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.
16- اصول كافى ج2 ، صص332 و 333.


چرا درباره غيبت كتابى نمى‏نويسى؟


شيخ طوسى (ره) به واسطه، از مشايخ اهل قم نقل فرموده كه: على ‏بن‏الحسين، پدر شيخ صدوق، دخترعموى خود را به همسرى گرفت و از او فرزندى پيدا نكرد لذا نامه نوشت‏ به ابوالقاسم حسين بن روح (ره) كه از حضرت ولى عصر(عج) بخواهد كه دعا بفرمايد تا خداوند، فرزندانى فقيه، روزى او فرمايد. پس جواب آمد كه تو از اين زن داراى فرزند نمى‏شوى و زود باشد كه جاريه‏اى ديلميه را مالك شوى كه دو فرزند فقيه، از او نصيب تو گردد. و بعد سه فرزند خداوند به او عطا فرمود يكى محمد - صدوق معروف - و ديگر حسين كه اين دو برادر دو فقيه ماهر بودند و رواياتى حفظ داشتند كه ديگران، از اهل قم، حفظ نداشتند و ديگر برادر آنها به نام حسن كه فرزند وسط به شمار مى‏رفت و سرگرم به عبادت و زهد بود ولى از فقه بهره‏اى نداشت. محمد بن سوره قمى مى‏گويد: هر گاه آن دو فرزند فقيه و بزرگ ابن بابويه روايتى را نقل مى‏كردند مردم از حفظ آن دو تعجب مى‏كردند و مى‏گفتند اين مرتبه و حالت، امتيازى براى شما دو نفر است كه به بركت دعاى امام (عج) نصيب شما شده و اين مطلب در ميان اهل قم مستفيض و شايع بود. (1)
حسين‏ بن‏عبدالله مى‏گويد: شنيدم كه شيخ صدوق مى‏فرمود: من به دعاى صاحب‏الامر(ع) متولد شدم و بدين موضوع افتخار مى‏كرد. (2) و از محقق بحرانى نقل شده كه فرموده: شيخ صدوق (ره) و برادرش به دعاى حضرت صاحب‏الامر(عج) متولد شدند. (3)
يكى از آثار قلمى رئيس المحدثين شيخ صدوق كتاب اكمال‏الدين اوست كه پيرامون حضرت ولى عصر(عج) تأليف فرموده و وجود و غيبت امام ‏زمان و ظهور آن حضرت را در اين كتاب با اخبار اهل ‏بيت عليهم السلام مورد تحليل قرارداده و اثبات مى‏كند. وى در مقدمه كتاب ياد شده راجع به ‏انگيزه‏ خود بر تاليف ‏آن‏ كتاب‏ چنين‏ مى‏نگارد:" چيزى‏ كه ‏مرا به ‏تاليف ‏اين ‏كتاب ‏وا داشت، اين ‏بود كه ‏چون ‏به ‏خواسته و مراد خودم كه زيارت حضرت على بن موسى‏الرضا(ع) بود، رسيدم به نيشابور آمدم و در آنجا اقامت كردم و مشاهده نمودم اكثر كسانى كه به نزد من رفت و آمد مى‏كردند راجع به جريان غيبت امام زمان عليه السلام دچار تحيّر و سرگردانى شده و در امر قائم آل محمد(ص)، به شبهه افتاده‏اند و از مسير تسليم و پذيرش به اظهار نظر و قياس، روى آورده‏اند. من براى ارشاد و هدايت آنان به راه راست، با ذكر اخبارى كه از پيغمبر و امامان عليهم السلام وارد شده كوشش و تلاش بسيار كردم . بعد از مدتى مرد بزرگي از اهل فضل و خرد به نام شيخ نجم‏الدين ابو سعيد محمد بن ‏الحسن از بخارا در شهر قم بر ما وارد شد. من از دير زمان آرزوى ملاقات او را داشتم و براى جنبه ديانت و فكر استوار و انديشه‏هاى بلند او مشتاق ديدارش بودم پس خدا را بر اين نعمت و رسيدن به آرزويم و بر دوستى و محبت و صفاى او شكر كردم، تا يك روز كه با من مشغول صحبت‏ بود نقل كرد كه در بخارا به مردى از بزرگان فلاسفه واهل منطق برخورد كرده و از او درباره حضرت قائم سخنى را شنيده كه موجب تحيّر و شك و شبهه‏اش در موضوع غيبت امام زمان (عج) و انقطاع خبر آن حضرت شده است . من در اثبات وجود امام زمان (ع) مطالبى براى آن شخص فاضل و دوست‏ با صفا گفتم و اخبارى را از پيغمبر و ائمه، راجع به غيبت امام زمان (ع) برايش ذكر كردم كه شك و شبهه‏اش مرتفع گرديد و قلبش اطمينان يافت و در برابر اين اخبار صحيحه كاملا تسليم شد و از من درخواست كرد كه براى او كتابى در اين موضوع بنگارم و من وعده دادم كه خواسته او را در آتيه انجام دهم . در اين ميان شبى درباره خانواده و فرزندان و برادران و نعمتى كه پشت ‏سر گذاشته بودم، فكر مى‏كردم ناگهان خواب بر من غلبه كرد. در خواب ديدم گويا در مكه‏ام و بر گرد بيت‏الله الحرام طواف مى‏كنم و در دور هفتم مى‏باشم و به نزد حجرالاسود آمده‏ام، دست ‏بدان مى‏كشم و آن را مى‏بوسم و مى‏گويم:
«امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة.»؛ امانت ‏خود را ادا كرده و عهد و پيمانم را مواظبت نمودم تا به وفادارى من شهادت و گواهى دهى .
در اين هنگام مولايم حضرت قائم (ع) را ديدم كه بر در خانه كعبه ايستاده بود. من با قلب مشغول و فكر پريشان نزديك شدم آن حضرت با فراست، راز درونم را از چهره‏ام دانست پس سلام كردم و جواب سلامم را دادند سپس فرمود:
« لم لا تصنف كتابا فى ‏الغيبة حتى تكفى ما قدهمك؟»؛ چرا درباره غيبت كتابى تاليف نمى‏كنى تا اندوه دلت را برطرف كنى؟ عرض كردم: اى فرزند پيامبر، درباره غيبت چيزهايى تصنيف كرده‏ام .
فرمود: بدان روش و سبك تو را امر نمى‏كنم كه كتاب بنويسى، بلكه الان كتابى در غيبت ‏بنويس و غيبت هايى را كه پيامبران داشته‏اند ذكر كن!
اين را فرمودند و سپس رفتند. من هراس زده از خواب برخاستم و تا طلوع صبح به دعا و گريه و درد دل و شكايت مشغول بودم. صبح كه فرا رسيد؛ در پى امتثال امر ولى‏الله و حجت الهى شروع به تاليف اين كتاب كردم در حالى كه از خداوند، استعانت جسته و بر او توكل مى‏كنم و از تقصيرات خود طلب آمرزش مى‏نمايم. (4)

پى‏نوشت ها:
1. منتخب‏الاثر، ص 385.
2. همان .
3. مقدمه معانى‏الاخبار، طبع جديد، ص‏13.
4. كمال‏الدين و تمام النعمة، صص 4-2.
نقل از كتاب «عنايات حضرت مهدى موعود به علما»، صص‏46-42.

خانه‏ دوست كجاست؟



پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هاله‏اى از اسرار فرو برده كه بسيارى از موضوعات مربوط به زندگى آن حضرت را نيز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است .
يكى از مهم ‏ترين اين امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غيبت و به ويژه غيبت كبرى است. از اين رو بسيارى علاقه‏ مندند بدانند آن خورشيد پنهان در كدامين بخش از اين كره خاكى به گذران عمر مى‏پردازند.
هزاران هزار انسان عاشق و شيفته صدها سال است كه در هر پگاه آدينه سخن به ندبه مى‏گشايند و اين ‏گونه مى‏سرايند: ليت‏ شعرى اين استقرت بك النوى بل اى ارض تقلك او ثرى! ا برضوى او غيرها ام ذى طوى؟ عزيز على ان ارى الخلق ولا ترى ...» (1)
اى كاش مى‏دانستم در چه جايى منزل گرفته‏اى و چه سرزمين و مكانى تو را در برگرفته است! آيا در كوه رضوايى و يا جاى ديگرى و يا در ذى طوى هستى؟ دشوار است ‏بر من كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى ...»
حال براى روشن شدن اين بحث پاى دل به گلستان كلام معصومين عليهم السلام مى‏گشاييم و با سيرى در كلام نورانى ايشان از آن انفاس قدسى براى حل اين معما استمداد مى‏طلبيم .
با يك نگاه ژرف و كلى در اين بوستان پُرطراوت به چهار دسته روايت در اين موضوع بر خواهيم خورد كه هر كدام محل زندگى آن حضرت را در دوره‏اى از زندگى پر بركت ايشان به تصوير كشيده‏اند؛ اگر چه براى برخى دوره‏ها صراحت و روشنى بيش ‏ترى وجود دارد .
اين دوره‏ها عبارتند از:
1- دوران زندگى با پدر بزرگوار خود. (260 - 255 ه)
شكى نيست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه‏ پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى عليه السلام ديده به جهان گشوده و تا پايان عمر شريف پدر خود در كنار آن حضرت مى‏زيسته است .
حكيمه خاتون دختر امام جواد عليه السلام به عنوان تنها زنى كه داستان ولادت حضرت مهدى (عج) را به تفصيل نقل كرده است، مى‏گويد: امام حسن عسكرى عليه السلام مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه‏ شعبان است و خداى تعالى امشب حجت‏ خود را كه حجت او در روى زمين است، ظاهر سازد .
گويد گفتم مادر او كيست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست. فرمود: همين است كه به تو مى‏گويم ...
در ادامه حكيمه خاتون داستان آن شب نورانى و ولادت حضرت مهدى (عج) را به صورت مفصل بيان نموده است. (2)
نه تنها بستگان نزديك و خدمتگزاران بيت امامت آن حضرت را در شهر سامراء در خانه‏ امام عسكرى عليه السلام ديده‏اند كه بسيارى از ياران و خواص اصحاب امامت‏ به شرف ديدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگى حكايت از آن دارد كه تمامى مدت همراهى حضرت مهدى (عج) با پدرش در شهر سامرا سپرى شده است .
يعقوب بن منقوش گويد: بر امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم و او بر سكويى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پرده‏هاى آن آويخته بود . گفتم: اى آقاى من! صاحب الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم و پسر بچه‏اى با پيشانى درخشان، رويى سپيد، چشمانى دّرافشان، دو كف ستبر، دو زانوى برگشته، خالى برگونه راستيش و گيسوانى بر سرش بود، بيرون آمده و بر زانوى پدرش ابومحمد عليه السلام نشست. آن‏ گاه امام حسن عسكرى عليه السلام به من فرمود: اين صاحب شماست . سپس برخاست و امام به او گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من به او مى‏نگريستم . سپس به من فرمود: اى يعقوب! به داخل بيت ‏برو ببين آن ‏جا كيست؟ و من داخل شدم اما كسى را نديدم.‏» (3)
البته كم نبودند كسانى كه علاوه بر افراد ذكر شده به شرف ديدار آن خورشيد يگانه نايل آمدند. احمد بن اسحاق گويد: بر امام عسكرى عليه السلام وارد شدم و مى‏خواستم از جانشين پس از وى پرسش كنم . او آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق خداى تعالى از زمان آدم عليه السلام زمين را خالى از حجت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز خالى از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه‏ اوست كه بلا را از زمين دفع مى‏كند و به خاطر اوست كه باران مى‏فرستد و بركات زمين را بيرون مى‏آورد.
گفتم: اى فرزند رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالى كه برشانه‏اش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى‏درخشيد . فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى تعالى و حجت‏هاى او گرامى نبودى، اين فرزند را به تو نمى‏نمودم . او هم ‏نام و هم كينه‏ رسول خدا صلى الله عليه و آله است . كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، هم ‏چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. اى احمد بن اسحاق! مَثل او در اين امت مَثل خضر و ذوالقرنين است. او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچ كسى در آن نجات نمى‏يابد مگر كسى كه خداى تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت ‏بدارد، و در دعا به تعجيل فرج موفق سازد . احمد بن اسحاق گويد: گفتم: اى مولاى من، آيا نشانه‏اى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟
آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود: انا بقية الله فى ارضه والمنتقم من اعدائه.
اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوى نشانه مكن . احمد بن اسحاق گويد: من شاد و خرم بيرون آمدم . (4)
بنابراين ترديدى نخواهد ماند براين‏ كه حضرت مهدى (عج) در طول حيات امام عسكرى عليه السلام همراه ايشان و در شهر سامراء مسكن و ماوى داشته‏اند و عده‏ فراوانى آن حضرت را در آن‏ جا ديده‏اند.
2- دوران غيبت كوتاه مدت (غيبت صغرى 329 - 260 ه . ق)
غيبت صغرى عبارت است از پنهان زيستى كوتاه مدت حضرت مهدى عليه السلام كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام (260 ه) آغاز شده و با رحلت چهارمين نائب خاص در (سال 329 ه . ق) به پايان رسيده است، كه مجموعا شصت و نه سال مى‏شود .
اگر به روشنى محل زندگى آن حضرت در اين دوران مشخص نيست، ولى مى‏توان به قرائنى حدس زد كه بيش ‏ترين حضور حضرت در اين ايام در عراق بوده است .
از امام صادق عليه السلام در اين زمينه نقل شده است كه فرمود: للقائم غيبتان، احداهما قصيرة و الاخرى طويلة، لغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها الا خاصة شيعة و الاخرى لا يعلم بمكانه فيها الاخاصة مواليه.‏» (5)
« براى حضرت قائم (عج) دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى، در غيبت اول جز شيعيان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غيبت ديگر جز دوستان مخصوصش كسى از جاى او آگاه نيست. و از آن‏ جايى كه در دوران غيبت صغرى از سفيران چهارگانه نزديك ‏تر به حضرت ذكر نشده است و ايشان هم تماما در عراق زندگى مى‏كرده‏اند و همواره با حضرت در ارتباط بوده‏اند، بنابراين مى‏توان به عنوان يك احتمال گفت ‏بخش عمده‏ عمر ايشان در اين دوران در عراق سپرى شده است.
البته از رواياتى كه مدينه‏ منوره را به عنوان منزلگاه حضرت مهدى (عج) در طول غيبت ‏بدون در نظر گرفتن صغرى يا كبرى بودن ذكر كرده، مى‏توان اين احتمال را نيز بيان كرد كه بخشى از زندگى حضرت در طول غيبت صغرى در مدينه سپرى شده است .
امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ... و نعم المنزل طيبة. (6)
به ناچار براى صاحب اين امر عزلت و گوشه‏گيرى خواهد بود ... و طيبه (مدينه) چه منزلگاه خوبى خواهد بود.»
همين روايت در كتاب شريف كافى با اندك تفاوتى از امام صادق عليه السلام اين گونه روايت ‏شده است. «لابد لصاحب هذا الامر من غيبة ولابد له فى غيبة من عزلة و نعم المنزل الطيبه.‏» (7)
به ناچار صاحب الامر غيبت كند و به ناچار در زمان غيبتش گوشه‏گيرى كند. چه خوب منزلى است مدينه.‏»
ابوهاشم جعفرى گويد: « به امام عسكرى عليه السلام عرض كردم: بزرگوارى شما مانع مى‏شود تا از شما پرسش نمايم . پس اجازه بفرماييد سؤالى بپرسم . حضرت فرمود: بپرس . عرض كردم: اى آقاى من آيا فرزندى داريد؟ فرمود: بله. گفتم: فان حدث بك حدث فاين اسال عنه؟ اگر اتفاقى رخ داد كجا آن را پيدا كنم؟ فقال: بالمدينة‏» (8)
بنابراين جمع بين اين دو دسته از روايات به اين صورت است كه اگر چه آن حضرت در مدينه حضور داشته‏اند، ولى به خاطر نزديكى و مجاورت نواب خاص و شيعيان منزل و مسكن ايشان بيش ‏تر در عراق بوده است.
3- دوران غيبت دراز مدت (غيبت طولانى)
اصطلاحا غيبت كبرى به مدت زيادى پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) گفته مى‏شود كه با وفات آخرين نائب خاص حضرت در سال سى ‏صد و بيست و نه هجرى آغاز شده و هم ‏چنان ادامه دارد و تنها در اراده‏ خداوند است كه چه زمانى پايان مى‏پذيرد. اين دوران داراى ويژگى‏هاى خاصى است كه آن را از دوران غيبت صغرى كاملا متمايز مى‏سازد، كه از جمله‏ آن‏ها كامل شدن غيبت ‏حضرت مهدى (عج) است.
به همان اندازه كه پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) در اين دروان به كمال مى‏رسد و نيابت و سفارت همانند دوران غيبت صغرى وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نيز نامشخص ‏تر مى‏شود و در اين دوران است كه هرگز به طور قطع نمى‏توان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگى مى‏كند.
اگرچه پاره‏اى از روايات به زندگى آن حضرت در اين دروان در مدينه‏ منوره اشاره كرده ولى صراحتى در اين معنا نيست كه آن حضرت در آن‏ جا داراى منزل و مسكن است و تنها مى‏توان گفت ايشان بخشى از عمر شريف خود را در اين دوران در مدينه سپرى خواهند كرد.
اما رواياتى كه به محل زندگى حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت و به ويژه غيبت كبرى اشاره نموده‏اند از اين قرار است:
الف) در مدينه‏ طيبه
همان ‏گونه كه قبلا نيز اشاره شد در پاره‏اى روايات از مدينه‏ طيبه به عنوان محل زندگانى آن حضرت ياد شده است .
امام صادق عليه السلام فرمود: به ناچار براى صاحب الامر غيبتى است و به ناگزير در آن غيبت گوشه‏گيرى خواهد بود و چه نيكو منزلى است مدينه!
ب) در ناحيه‏ ذى طوى
ناحيه‏ ذى طوى در يك فرسخى مكه و در داخل حرم قرار دارد و از آن‏ جا خانه‏هاى مكه ديده مى‏شود .
در برخى از روايات از آن به عنوان جايگاه حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت ‏سخن به ميان آمده است .
امام باقر عليه السلام فرمود: « يكون لصاحب هذاالامر غيبة فى بعض هذه الشعاب و او ما بيده الى ناحية ذى طوى.‏» (9)
صاحب اين امر را در يكى از اين دوره‏ها غيبتى است و با دست ‏خود به ناحيه‏ ذى طوى - كه نام كوهى است در اطراف مكه - اشاره نمود ...»
هم ‏چنين در برخى ديگر از روايات آمده است كه حضرت مهدى (عج) قبل از ظهور و در آستانه‏ قيام در « ذى طوى‏» به سر مى‏برد. امام باقر عليه السلام در تشريح محل بقية ‏الله (عج) در آستانه‏ ظهور مى‏فرمايد: « ان القائم يهبط من ثنية ذى طوى فى عدة اهل بدر ثلاثماة و ثلاثة عشر رجلا حتى يسند ظهره الى الحجر الاسود و يهز راية الغالبة‏» (10) قائم (عج) درميان گروهى به شمار اهل بدر- سى ‏صد و سيزده تن- از گردنه‏ ذى طوى پايين مى‏آيد تا آن‏ كه پشت‏ خود را به حجر الاسود تكيه مى‏دهد و پرچم پيروزي را به اهتزاز در مى‏آورد .
ج) در دشت‏ها و بيابان‏ها
از برخى روايات نيز استفاده مى‏شود كه آن حضرت در طول غيبت كبرى داراى محل خاصى نيست و همواره در سفر به سر مى‏برند .
از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه وقتى شباهت‏هاى حضرت مهدى (عج) به انبياء را بيان نمودند، چنين مى‏فرمودند: «... و اما شبهه من عيسى فالسياحة ...» (11)
و اما شباهت‏ حضرت مهدى (عج) به حضرت عيسى عليه السلام جهانگردى (و نداشتن مكانى خاص) است.»
البته متاسفانه اين نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غيبت كبرى سبب شده تا عده‏اى به گمانه ‏زنى‏ها و خيال ‏پردازى‏هاى بعضا سخيف و واهى بپردازند و به طرح محل‏هايى كه اثبات آن‏ها كارى بس دشوار است، روى آورند.
از افسانه‏ جزيره‏ خضراء گرفته تا مثلث ‏برمودا و مانند آن، حكايت‏هايى هستند كه در تاريخ پر فراز و نشيب اين اعتقاد رخ نموده است، ولى همواره روشنگران اين مذهب بزرگ، شيعيان را از لغزش‏ها نجات داده‏اند.
بى ترديد اين خيال ‏پردازى‏ها به خاطر عدم تاييد از طرف روايات و مخالفت ‏با مبانى عقلى، اگر چه هر از گاهى موج‏هايى ايجاد نموده است، ولى پس از مدتى به فراموشى سپرده شده است.
على بن مهزيار پس از شرح ملاقات خود با حضرت مهدى (عج) سخنانى را از آن حضرت نقل كرده است كه مؤيد اين معناست. ايشان مى‏گويد آن حضرت فرمود: يا بن المازيار ابى ابومحمد عهد الى الا اجاور قوما غضب الله عليهم ... وامرنى الا اسكن من الجبال الا وعرها ولا من البلاد الا قفرها.» (12)
«اى پسر مهزيار! همانا پدر بزرگوارم با من عهد فرمود كه در مجاورت قومى كه خشم الهى را برانگيخته‏اند قرار نگيرم و امر فرمود در كوه‏ها ساكن نشوم، مگر قسمت ‏سخت و پنهان آن و در شهرها ساكن نشوم مگر شهرهاى متروكه و بى آب و علف.»
4- دوران ظهور و حكومت ‏حضرت مهدى (عج)
دروان ظهور به عنوان درخشان ‏ترين فراز تاريخ و بهترين دوران حيات انسانى داراى ويژگى‏هاى فراوانى است كه از جمله مهم‏ ترين آن‏ها حاكميت آخرين معصوم و حجت الهى است .
درباره‏ محل زندگى حضرت مهدى (عج) و حكومت آن حضرت در عصر ظهور، روايات فراوانى وجود دارد.
در برخى از آن‏ها از «مسجد سهله‏» به عنوان منزل آن حضرت ياد شده است كه با توجه به رواياتى كه كوفه را مقر حكومت آن حضرت ذكر كرده، بسيار قابل قبول خواهد بود.
اين مسجد داراى شرافتى بسيار است. از جمله گفته شده در اين مسجد هزاران پيامبر به نماز ايستاده‏اند. صالح بن ابوالاسود مى‏گويد: امام صادق عليه السلام وقتى سخن از مسجد سهله راند، فرمود: « اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله.‏» (13)
«آگاه باش! كه همانا مسجد سهله منزل صاحب ماست، آن هنگام كه با اهل خود بر آن ‏جا وارد شود.»
هم ‏چنين در روايتى ديگر آن حضرت به ابابصير فرمود: « يا ابامحمد كانى ارى نزول القائم فى مسجد السهلة باهله و عياله‏.» ؛ اى ابا محمد! گويا حضرت قائم را بر در مسجد سهله مى‏بينم كه با زن و فرزندانش در آن مستقر مى‏گردد.»
ابو بصير پرسيد: آيا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود: نعم ...
آرى، اين مسجد منزل ادريس است. خداوند هيچ پيامبرى را برنيانگيخت مگر آن ‏كه در اين مسجد نماز گزارد. هركس در اين مسجد بماند، مانند آن است كه در خيمه‏ رسول خدا صلى الله عليه و آله اقامت كرده است. هيچ مرد و زنى نيست، مگر آن‏ كه دلش به سوى آن مسجد پَر مى‏كشد. روز و شبى نيست مگر آن كه فرشتگان به اين مسجد پناه مى‏برند و در آن به عبادت خدا مى‏پردازند. (14)
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هركجا هست، خدايا به سلامت دارش
پى‏نوشت‏ها:
1 . سيد بن طاووس، الاقبال، دعاى ندبه، ص 298 .
2 . شيخ صدوق، كمال ‏الدين و تمام النعمة، ترجمه‏ منصور پهلوان، ج 2، باب 42، ص 143.
3 . كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 164.
4 . همان، ج 2، ص 80، ح 1 .
5 . كافى، ج 2، ص 141، ح 19.
6 . شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 162، ح 121.
7 . كافى، ج 2، ص 140، ح 16 / ابن ابى زينب، غيبت نعمانى، ص 188، ح 41.
8 . كافى، ج 2، ص 118، ح 2/ شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 348/ شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 232، ح 199 .
9. غيبت نعمانى، ص 181، باب 10، ح 30 .
10 . همان، ص 315، باب 20، ح 9 .
11. طبرسى، محمد بن جرير، دلائل الامامة، ص 291 .
12. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 263، ح 228 .
13. شيخ صدوق، التهذيب، ج 3، ص 252، باب 25، ح 6507.
14. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 317، باب 27، ح 13
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

مهدی منتظران (عج ) سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 6:53 بعد از ظهر


اوصاف ياران مهدي موعود(عج)

رواياتي كه اوصاف ياران حضرت مهدي(عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت برمي شمرند بسيارند كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم:
1. اخرج القندوزي في الينابيع عن ابي بصير، قال: قال جعفرالصادق رضي الله عنه: ما كان قول لوط عليه السلام لقومه: " لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد"(1) الا تمنيا لقوة القائم المهدي و شدة اصحابه. و هم الركن الشديد، فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد. لومروا بالجبال لتدكدكت، لايكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.
قندوزي در كتاب ينابيع الموده(2) از ابي بصير نقل مي كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط عليه السلام درباره قومش كه فرمود:" اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود كه از شر شما محفوظ مي ماندم" آرزويي است بر قدرت قائم ما " مهدي(ع)" و استواري يارانش كه همان اركان محكم مي باشند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند، دلهاي آنها از پاره هاي فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ريزند، دست از شمشيرهاي خود( در پيكار با دشمنان دين) بازنمي گيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.
2. قندوزي در حديث ديگري از ابي نعيم نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
ان الله يلقي في قلوب محبينا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدي عليه السلام، كان الرجل من محبينا اجرا من سيف و امضي من سنان.(3)
خداوي متعال در قلوب دوستان و پيروان ما بيم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) مي افكند. پس هنگامي كه قائم ما مهدي(ع) بپا خيزد هر يك از آنان بي پرواتر از شمشير و برنده تر از نيزه خواهد بود.
3. سيطوطي در كتاب " الحاوي" از " نعيم ابن حماد" نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
يظهر المهدي بمكة عند العشاء الي ان قال: فيظهر في ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علي غير ميعاد قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل اسد بالنهار، الي ان يقول: فيلقي الله محبته في صدور الناس، فيصير مع قوم اسد بالنهار و رهبان بالليل.(4)
مهدي (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در ميان سيصد و سيزده نفر از مرداني كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اينان كه بدون قرار قبلي همچون ابرهاي پائيزي( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع مي شوند، پارسايان شب و شيران روزند.
پس خداوند محبت مهدي(ع) را در قلب هاي مردم قرار مي دهد و او با چنين ياراني پيش مي رود.
4. حسن بن سفيان و ابن نعيم از " ثوبان" نقل مي كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:
تجلي الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد.(5)
( در زمان ظهور حضرت مهدي) پرچم هاي سياهي از جانب مشرق نمايان خواهد شد كه برگرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پاره هاي آهن سخت و محكم.
5. نعماني به سند خود از ابان بن تغلب نقل مي كند كه امام صادق(ع) در حديثي از امام مهدي(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت مي فرمايند:
فاذا هزها لم يبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحديد و اعطي قوة اربعين رجلا.(6)
هنگامي كه پرچم مهدي(ع) به اهتزاز درآيد مومني نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و نيروي چهل مرد به وي عطا گردد.
6. شيخ طبرسي در" كمال الدين"( نسخه مخطوط) و راوندي در" خرايج"(7) از " ابي جارود" نقل مي كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روايت مي كنند:
قال اميرالمومنين(ع) علي المنبر: يخرج رجل من ولدي في آخرالزمان... الي ان قال: فاذا هز رايته امناء لها ما بين المشرق و المغرب و وضع يده علي رووس العباد، فلا يبقي مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحديد و اعطاه الله عزوجل قوة اربعين رجلا.
اميرمومنان حضرت علي(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردي از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا اين كه مي گويند) هنگامي كه پرچم او به اهتزاز درآيد شرق و غرب را دربرمي گيرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار مي دهد. در اين هنگام مومني باقي نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نيروي چهل نفر را به او بدهد.
7. سيد بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزين غافقي" نقل مي كند كه مي گفت از حضرت علي(ع) شنيدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحديد، لا يشوبها شك في ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علي الجبال لأزالوها لا يقصدون براية بلدة الا اخربوها. كان علي خيولهم العقبان يتمسحون بسرج الامام عليه السلام، يطلبون بذلك البركه. و يحفون به يقونه بانفسهم في الحروب و يكفونه ما يريد.
فيهم رجال لا ينامون الليل، لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم، رهبان بالليل، ليوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسيدها كالمصابيح كان قلوبهم القناديل و هم من خشية الله مشفقون يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيل الله شعارهم يالثارات الحسين(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الي المولي ارسالا. بهم ينصرالله امام الحق.
ياران مهدي، مرداني هستند فولاد دل كه همه وجودشان يقين به خداست، مرداني سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روي آرند، آنها را از جاي بركنند. درفش پيروزمند آنان به هر شهر و پايتختي روي نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئي آن مردان عقابان تيز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند. اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ، براي تبرك و فرخندگي، دست خويش به زين اسب امام مي كشند و بدين سان تبرك مي جويند. آنان او را در ميان مي گيرند و جان خويش را در جنگها پناه او مي سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام مي دهند. برخي از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صداي زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خداي بايستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند.
آنانند راهبان شب و شيران روز و گوش به فرمان امام خويش. ايشان چون مشعل هاي فروزانند كه دلهاي استوارشان بسان قنديل هاي نور در سينه هايشان آويخته است.
اين مردان، تنها از خدا مي ترسند، فرياد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو مي كنند و شعار آنان" يالثارات الحسين" ( بيائيد به طلب خود حسين و ياران حسين) است. به هر سو روي آورند، ترس و بيم از هيبت آنان، پيشاپيش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) اين خداجويان، سبكبال به سوي خداوند خويش روي مي آورند و خدا به دست آنان امام حق را ياري مي فرمايد.
همچنين در روايات متعدد ديگري، اوصاف اصحاب مهدي(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحيح مسلم ذكر شده است:
خير فوارس علي ظهرالارض يومئذ.
آنان بهترين دليران روي زمين هستند.
او من خير فوارس علي ظهرالارض في يومئذ.
يا از بهترين جنگاوران هستند كه بر روي زمين تا به امروز بوده اند.
رجال عرفواالله حق معرفته.
مرداني هستند كه خدا را آنگونه كه بايد شناخته اند.
اصحاب الالويه.
آنها پرچمداران( حضرت مهدي"عج") هستند.
الفقهاء و القضاة و الحكام.
آنان فقيهان و قاضيان و فرمانروايان هستند.

پي نوشت ها
1. سوره هود/ آيه 80.
2. ينابيع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.
3. ينابيع المودة، ص 538، چاپ نجف.
4. الحاوي، ج2، صص 144 و 145.
5. همان، ص 133.
6. غيبت نعماني، ص 167.
7. الخرايج و الجرايح، ص195.

پرسش و پاسخ ، گامي در جهت كسب معرفت

برخي از كاربران عزيز سوالاتي در باب امام زمان (عج) را بيان نموده اند و كارشناسان بخش مذهبي تبيان به اين سوالات پاسخ داده اند كه براي اطلاع جميع كاربران آن را ارائه مي نماييم.

س : آيه اي صريح درباره امام زمان (عج) را بيان بفرماييد.
مفسران با استناد به روايات، آيات بسيار زيادي را بر امام زمان (عج) تطبيق داده و ايشان را مصداق اِكمال آن آيات دانسته اند؛ كه به سه آيه اشاره مي شود:
1- " و نُريدُ اَنَّ نَمنَّ عَلي الذينَ استضعفوا في الارض و نَجعَلُّهُم اَئمة وَ نَجعَلُهُم الوارثين."( قصص/5) يعني اراده كرده ايم كه بر آن طايفه ضعيف نگاهداشته شده در آن سرزمين منت گذارده و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك و جاه گردانيم.
در برخي از روايات، اين آيه بر ظهور امام زمان (عج) تطبيق داده شده است؛ از جمله حضرت علي (ع) كه درباره اين آيه مي فرمايند: منظور آل محمد (ص) مي باشد كه خداوند، مهدي ( عج) ايشان را بعد از سختي هايشان ظاهر كرده و باعث عزت آنها و ذلت دشمنانشان مي شود.(1)
2- " وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض ..." (نور/55) يعني خداوند به كساني از شما بندگان كه ايمان آورد و نيكوكار گردد وعده فرمود كه در زمين خلافت دهد.
كه روايات مصداق اكمال اين خلافت را دوران ظهور امام زمان (عج) معرفي مي نمايند؛ از جمله امام صادق(ع) بعد از خواندن اين آيه فرمود: مراد از آن حضرت قائم (عج) و اصحاب حضرت مي باشند.(2)
3- " و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون." ( انبياء /105 ) يعني بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه حتماً بندگان نيكوكار من وارث زمين خواهند شد.
امام باقر(ع) مي فرمايد: مراد اين آيه اصحاب مهدي (عج) در آخرالزمان مي باشند. نكته قابل توجه اين است كه اين گونه برداشتها از آيات قرآن كريم ناظر به جنبه تاويلي آيات است و بر اساس آن مصداق آيات قرآني محدود به يك مورد خاص نيست و مي تواند مصاديق و موارد متعددي را شامل شود. ولي آنچه مسلم و حتمي است اين است كه تاويلات فوق، كه مستند به روايات معصومين است، از بارزترين مصاديق و مواردي است كه اين آيات شريفه آنها را در برداشته است.

س: آيا در ميان ياران حضرت مهدي(عج) زن وجود دارد؟ اگر وجود دارد چند نفرند؟
در رواياتي از اهل بيت عليهم السلام به وجود زن در بين سربازان امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف اشاره شده است. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: با حضرت قائم(ع) سيزده زن همراه است.(3) و در روايتي از امام باقر(ع) چنين آمده است: سوگند به خدا ، سيصد و اندي مرد مي آيند كه در ميانشان 50 نفر زن مي باشد.(4)

س: نخستين آيه اي كه امام زمان(عج) درهنگام ظهور، تلاوت مي كنند چيست؟
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: اولين سخني كه حضرت مهدي (عج) بر زبان جاري مي كند اين آيه شريفه است:" بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين."(5)

س: اغلب ياران حضرت مهدي (عج) در چه سني بوده و كداميك از پيامبران و امامان همچون ايشان در كودكي به امامت نائل گرديدند؟
روايتي از اميرالمومنين(ع) نقل شده است كه فرمودند:" اصحاب المهدي شباب لا كهل فيهم الا كالكحل في العين او كالملح في الزاد." ؛ اصحاب امام زمان (ع) جوانانند و پير در بين آنان نيست، مگر به اندازه سورمه در چشم يا نمك در غذا - يعني خيلي كم-(6)
در ميان ائمه معصومين، امام جواد(ع) در كودكي به امامت رسيدند؛ و در ميان پيامبران، حضرت عيسي(ع) از كودكي پيامبر بودند.

س: اعتقاد اديان مختلف را در مورد امام زمان(عج) توضيح بفرماييد.
تقريباً همه كساني كه در زمينه مهدويت مطالعه دارند، بر اين نظر متفقند كه تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابي به سر مي برند و با اين كه هر كدام او را به نامي مي نامند، ولي همگي در اوصاف كلي و اصول برنامه هاي انقلابي او اتفاق دارند. به اين اتفاق جهاني در متون اسلامي نيز اشاره شده است: "السلام علي المهدي الذي وعد الله به الامم " يا " و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون. " يعني همانا در زبور ( بعد از تورات) نگاشتيم كه زمين را بندگان صالح من به تصرف در خواهند آورد. (انبياء/105)
نمونه هاي زير، بشاراتي است كه در كتب اديان مختلف آمده است:
1- در كتاب " جاماسب نامه " از قول زرتشت چنين آمده است: مردي بيرون آيد از سرزمين تازيان .... مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آئين جد خويش ."
2- در"مزامير" داود جمله 29 آمده است : صديقان وارث زمين شده ، ابداً در آن ساكن خواهند شد.
" 3- در كتاب " وشن جوك " از كتب هندوها نيز چنين آمده است: سرانجام دنيا به كسي برمي گردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد".
4- و در انجيل " لوقا " فصل دوازدهم نيز اين گونه بشارت داده شده است: و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي كشند تا هر وقت بيايد و در را بكوبد، بي درنگ براي او باز كنيد ."
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد از كتابهاي زير استفاده كنيد :
1- حكومت جهاني مهدي ، تاليف آية الله مكارم شيرازي ، قم : مطبوعاتي هدف .
2- سير انديشه ايرانيان در موعود آخرالزمان ، تاليف علي اصغر مصطفوي ، تهران : ندا .
3- مصلح آخرالزمان، تاليف سيد حسن ابطحي، قم : بطحاء .

پي نوشت ها:
1- تفسير نورالثقلين، عبد علي حويزي، ج 4، ص 110.
2- بحارالانوار، ج 51، ص 58 ، حديث 50.
3- اثبات الهداة، ج 7، ص 150.
4- بحارالانوار، ج 52، ص 223.
5- المهدي في القرآن ، ص 76.
6- معجم الملاحم والفتن، ج1، ص 98.


پيامبر اكرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام

تولد نور
نام هاى پيامبر
عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
سيماى پيامبر اكرم (ص)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
برترين مخلوق
سياستمدارى پيامبر(ص)
زهد و وارستگى
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)
در طول تاريخ اديان ، كمتر پيامبري وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات و جوانب زندگى ايشان به طور واضح و روشن ، بيان و ثبت ‏شده ‏باشد.

خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‏ترين صفات ستوده است و مى ‏فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "
نيز مى ‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم.» (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏ محمد (ص) سخن گفته ‏اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و دُرّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار برآنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت ‏پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام بررسي كنيم .
تولد نور
امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خويش آفريد. (1) همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم... .»(2)
ثقة ‏الاسلام كلينى (ره) مى‏نويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت ‏حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏ مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به ‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)

نام هاى پيامبر
كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق (ع) از من ‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏ آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول‏ و ذكر."
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:
«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد (ص) است و ما (اهل ‏بيت) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.
كلبى مى‏گويد: به خدا سوگند! از ابهت صادق آل محمد (ع‏) تمام‏ قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)


عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه ‏اى بود كه هر گاه ‏نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مى‏آمد ، عظمت و كمال رسول ‏خدا (ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت ، كه رنگ چهره ‏اش دگرگون مى‏شد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مى‏نمود. (5)
امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند. چه نامى براى او انتخاب‏ كرده‏ اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ‏ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد ( به احترام آن حضرت) صورت ‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏ هاى مباركش به‏ زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏ خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن ‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)

سيماى پيامبر اكرم (ص)

امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دايى‏اش ، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه ‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش ‏نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم ‏گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد ، به طور عميق‏ به آن مى‏نگريست.
به مردم خيره نمى‏شد ، به هر كس مى‏رسيد سلام ‏مى‏كرد؛ همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى ‏مردم نمايد... » (8)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14) ؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.
امام صادق (ع) فرمود:« يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»
زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:« محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29) ؛ محمد(ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حال ‏ركوع و سجود مى‏بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .
امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت ‏به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: « فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...» ؛ ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)
خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى ‏فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»؛ ( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى ‏فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم» ؛ در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‏شوند؟

برترين مخلوق
حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏ خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد. (10)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا، در جايى ‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن ‏جا راه نيافته است (11)
معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند، ولكن (در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه ‏اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ؛ ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏ مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:« اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها »؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس ‏نمود گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى ‏نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:« قلنا لا تخف انك انت الاعلي ‏» ( طه /68) نترس. مسلماً تو برترى.
اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر او نماز مى‏خواند. (12)
سياستمدارى پيامبر(ص)
در عرف جهانى امروز« سياست ‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى ‏كنند، اما «سياست‏» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن» است . خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در« زيارت جامعه»، در وصف ائمه ‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: « وساسه العباد».
فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عز و جلّ پيغمبرش را تربيت ‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
« انك لعلي خلق عظيم ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، ( و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول‏ خدا (ص) استوار ، موفق و مؤيد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست ‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)

زهد و وارستگى
حضرت محمد (ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون‏ بود از منزل خارج شد فرشته ‏اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين‏ كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها را بگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آنها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.» (14)
ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد ، در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه‏ هاى گلگونه‏ اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه ‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏ كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏كند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رها مى‏كند. (15)
به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه‏ اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)
« بردبارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود كه دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش ، يعنى ‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير، هاشمى نسبى بى مانند ، و بى مانندى از اهل مكه بود.
«حيا» صفت او بود و «سخاوت» طبيعتش ، به متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم) ، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه ‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بر بندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به ‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏ امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏ هاى هدايت ‏به سوى خدا است.
رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه‏ ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏ هاى آن را برافراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)

پى نوشت‏ها:
1- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»
2- جلاء العيون. ص 11.
3- همان، ص‏36.
4- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.
5- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.
6- بحار الانوار، ج‏17، ص 30.
7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بود كه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
8- بحارالانوار، ج‏16، صص 147، 148.
9- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.
10- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
11- همان، ص 321.
12- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366، به نقل از جامع الاخبار، ص 98.
13- اصول كافى،ج 2 صص 5 و 6.
14- بحارالانوار،ج 16 ص 266.
15- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.
16- اصول كافى ج2 ، صص332 و 333.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

مهدی منتظران ( عج ) سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 6:52 بعد از ظهر

از پشت ابرهاى غيبت

تاريخ انتظار و شكيبايى ما به آن ظلمى كه در عاشورا بر ما رفته است ‏برمى‏گردد. به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوى مظلوميت نشست، به آن سم اسبهاى كفر كه بدنهاى پاك را مشبك كرد. به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد. از آن زمان تاكنون ما به آب حيات انتظار زنده‏ايم. انتظار ظهور منتقم خون حسين عليه‏السلام، و همه مظلومان پهنه خاك. تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى‏رود. از عاشورا مى‏گذرد و به بعثت پيامبراكرم صلى‏الله‏ عليه ‏وآله مى‏رسد. او كه در مقابل جهل، ظلم، كفر، شرك، عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى‏فرمود كسى خواهد آمد:
نامش نام من، كنيه‏اش كنيه من، لقبش لقب من، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و داد پر خواهد كرد.
اما تاريخ صبر و انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان عجل‏الله ‏تعالى‏ فرجه.
آرى! در آن زمان، هستى حيات خواهد يافت؛ عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده عِلم، خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت. شيطان خلع سلاح خواهد شد. انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
در جلد 13 كتاب بحارالانوار از پيامبرعظيم‏الشان اسلام حضرت محمد صلى‏الله‏ عليه‏ وآله اينگونه نقل گرديده است:
سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برگزيده، مردم از نور رهبرى او در دوران غيبتش بهره مى‏گيرند. همانگونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره مند مي شوند.
اشعه نامرئى وجود مقدس امام زمان عجل ‏الله ‏تعالى ‏فرجه به هنگامى كه در پشت ابرهاى غيبت نهان است، داراى آثار گوناگون و متعددى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1- اميد بخشيدن به جامعه
در ميدانهاى نبرد تمام كوشش گروهى از رزمندگان فداكار اين است كه پرچم حق را به اهتزاز درآورند چرا كه برقرار بودن پرچم حق، موجب دلگرمى سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنان است. وجود فرمانده لشكر در مقر فرماندهى حتى اگر ساكت و خاموش باشد خون گرم و پرحرارتى را در عروق رزمندگان به حركت درمى‏آورد. شيعه نيز طبق عقيده‏اى كه به وجود امام زنده دارد هر چند او را در ميان خود نمى‏بيند، ولى خود را تنها نمى‏داند.
او همواره انتظار بازگشت آن يار سفركرده را مى‏كشد. انتظارى سازنده و اثربخش و حركت‏ آفرين. اثرات روانى اين طرز تفكر در زنده نگهداشتن اميد در جامعه و وادار ساختن افراد به خود سازى كاملا مشهود است.

2- پاسدارى از دين خدا و آئين حق
هميشه بايد در ميان جمع مسلمانان كسى باشد كه مفاهيم فنا ناپذير تعاليم اسلام را در شكل اصلى‏اش حفظ و براى آيندگان نگهدارى كند. حفظ اين آيين اصيل به وسيله يك پيشواى معصوم در سطح جهانى امكان پذير است، خواه آشكار باشد يا پنهان. سينه امام و روح بلندش مخزن آسيب ‏ناپذير حفظ اسناد آيين الهى است كه اصالتهاى نخستين و ويژگيهاى آسمانى اين تعليمات را در خود نگهدارى مى‏كند تا دلايل الهى و نشانه‏هاى روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشى نگرايد.

3- تربيت گروه شايستگان
معنى غيبت امام اين نيست كه او به شكل يك روح نامريى و يا اشعه‏اى ناپيدا درمى‏آيد، بلكه او از يك زندگى طبيعى برخوردار است و بطور ناشناخته در ميان همين انسانها رفت و آمد دارد و دلهاى بسيار آماده را برمى‏انگيزد و در اختيار مى‏گيرد و بيش از پيش آماده مى‏كند و مى‏سازد. افراد مستعد به تفاوت ميزان استعداد و شايستگى خود توفيق درك و سعادت رؤيت آن حضرت را پيدا مى‏كنند كه از جمله آنان مى‏توان بزرگانى چون محقق اردبيلى و سيد بحرالعلوم را نام برد.

4- نفوذ گسترده معنوى
وجود امام عليه‏السلام، در پشت ابرهاى غيبت نيز اين اثر را دارد كه از طريق اشعه نيرومند و پر دامنه شخصيت‏ خود، دلهاى آماده را در نزديك و دور تحت تاثير جذبه مخصوص قرار داده و به تربيت و تكامل آنها مى‏پردازد و از آنها انسانهايى كاملتر مى‏سازد. ما قطبهاى مغناطيسى زمين را با چشم خود نمى‏بينيم ولى اثر آنها روى عقربه‏هاى قطب ‏نما در درياها راهنماى كشتيهاست. وجود امام عليه‏السلام، نيز در زمان غيبت ‏با امواج جاذبه معنوى خود افكار و جانهاى زيادى را كه در دور يا نزديك قرار دارند هدايت مى‏كند و از سرگردانى رهايى مى‏بخشد.

5- ترسيم اهداف آفرينش
اين جهان و تمام مواهب آن از ديدگاه يك فرد خدا پرست كه با مفاهيمى چون علم و حكمت‏ خداوند آشناست، براى صالحان و پاكان آفريده شده است. باغبان آفرينش جهان پهناور هستى به خاطر همين گروه كه در راس آن وجود مقدس امام عليه‏السلام، است فيض و مواهب خود را همچنان ادامه مى‏دهد. در حديثى آمده است:
از بركت وجود حجت و نماينده الهى، مردم روزى مى‏برند و به خاطر هستى او آسمان و زمين برپاست.

6- نظارت بر اعمال شيعيان
طبق اعتقاد عمومى شيعه كه در روايات بسيار زيادى در منابع مذهبى آمده است؛ امام به طور مداوم در دوران غيبت مراقب حال پيروان خويش است و طبق يك الهام الهى از وضع اعمال آنها آگاه مى‏گردد و به تعبير روايات همه هفته برنامه اعمال آنها به نظر ايشان مى‏رسد و از چگونگى رفتار و كردار و گفتار آنها آگاه مى‏گردد.

منابع:
1. شجاعى، سيد مهدى، خدا كند تو بيايى، صص‏102 - 103.
2. حكيمى، محمد رضا، خورشيد مغرب، ص‏25.


انقلاب مهدى (عج) و دگرگونى روابط اجتماعى


رابطه انسان با خدا
حاكميت مستضعفان
رابطه انسان با طبيعت در آخرالزمان
تحقق دين واحد الهي
مبارزه با سرمايه داري


قرآن كريم در آياتى چند كه به چگونگى‏ انقلاب آخرالزمان پرداخته ‏است معيارها و محورهايى را تبيين نموده كه بسيار با اهميت و درخور تامل است: يكى از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاريخ انسان همواره و هميشه ( به ‏جز دوران كوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگير و جهانى) مراكز قدرت مالى، سياسى و نظامى در دست طبقات مستكبر و برترى ‏طلب و سلطه ‏طلبان اجتماعى بوده است كه با دست يازى به منابع ثروت و كالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‏ساختند و انسان ها را به دلخواه خود به كار مى‏كشيدند و برده خويش مى‏ساختند. بر اساس وعده‏هاى قرآنى اين جريان ناهنجار به ‏طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعايى، در انقلاب نهايى تاريخ، ره نيستى مى‏پويد و طبقه قدرتمند از اريكه قدرت به زير افكنده مى‏شوند و فرودستان و ضعيف نگه‏ داشته ‏شدگان مراكز قدرت را در دست مى‏گيرند و به راستى محرومان حاكم مى‏گردند و آرزوى ديرينه همه مصلحان و انسان دوستان و پيامبران، تحققى راستين مى‏يابد. اين انقلاب كه به سود طبقه مستضعف صورت مى‏پذيرد، چون انقلاب و رستاخيز قيامت است. چنانكه در قيامت ‏به راستى نيكان و انسان هاي واقعي به منزلت و جايگاه شايسته خويش دست مى‏يابند و ناانسان هاى انسان‏ نما سقوط مى‏كنند و به كيفر مى‏رسند چنانكه قرآن اين ويژگى قيامت را نيك تبيين كرده است «خافضة رافعة‏».( واقعه /‏3)
انقلاب قيامت، گروهى را بالا مى‏برد و فراتر از گروه ها و طبقات قرار مى‏دهد و گروهى را از اريكه قدرت به پايين مى‏كشد و زيردست مى‏سازد؛ انقلاب جهانى و نهايى موعود آخرالزمان نيز چنين است و بدون هيچ كم و كاستى و يا سهل‏انگارى و چشم‏ پوشى، سلطه‏ طلبان قدرتمند را به زير مى‏افكند و فرودستان محروم را بر مراكز قدرت حاكم مى‏سازد.
در انقلاب نهايى انقلابيون به خاطر معيارهاى دقيق الهى كه بر جان و روان آنها حاكم است و دين ‏باورى راستينى كه در ژرفاى روحشان نفوذ كرده است، هيچ‏ گاه از راه اصلى و الهى خويش غافل نمى‏مانند و جهت‏ حركت ‏خود را تغيير نمي دهند. بنابراين مشكل اصلى انقلاب هاى تاريخ كه پس از رسيدن به قدرت، گذشته خويش را پس پشت مى‏افكنند و به همه معيارها و اصول انقلاب خود پشت مى‏كنند، پيش نمى‏آيد و طبقه فرودست انقلابى همواره انقلابى مى‏ماند.
اين انقلاب كه در انتظار بشريت است و بشريت نيز در انتظار آن است در اين آيه از قرآن مطرح گرديده است:
« و نريد ان نمن على‏الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.‏» ( قصص/ 5) ؛ ما مى‏خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكى كنيم يعنى آنان را پيشوايان سازيم و وارث براى زمين.

رابطه انسان با خدا

در اين رخداد عظيم تاريخ انسان، حقيقتى كه همواره به آن وعده داده شده و هيچ ‏گاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيده؛ آشكار مى‏گردد و عينيت مى‏يابد. در پرتو اين دگرگونى بنيادين كه جوهرى انقلابى دارد، ماهيت روابط اجتماعى دگرگون مى‏شود و تحولى اصولى مى‏يابد. يعنى روابط ناسالم انسان با انسان هاى ديگر و با طبيعت، دگرگون مى‏شود حتى بسيار بالاتر و در گستره‏اى عظيم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولى ژرف مى‏يابد.
يعنى انسان به راستى بنده خدا و فرمانبر او مى‏شود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى، توحيد راستين آموزش داده مى‏شود و از توحيدهاى ناخالص فلسفه‏ها و عرفان هاى بشرى جدا مى‏شود و راه مستقيم الهى روشن مى‏گردد و خداشناسى و خدايابى به اوج شكوفايى مى‏رسد و اين معناى انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.
نيز رابطه انسان با خود و چگونگى درك و دريافت ‏خود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاى خود، تحولى بنيادين مى‏يابد و انسان به ارزش والاى خويش، به جايگاه و منزلت انسانى و به چكاد فرازمندى كه ممكن است دست مى‏يابد و به گستره نيروهاى نهفته در درونش، پى ‏مى‏برد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمى‏نهد و به جستجوى حقايق ژرف و جاودانه وجود روى مى‏آورد و به جوهر هستى دست مى‏يابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است .

حاكميت مستضعفان
ما در انقلاب هاى بشرى، چنين دگرگوني هايى در اين قلمروها نمى‏يابيم. همچنين در رابطه انسان با انسان هاى ديگر، كه از مشكلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستين رخ مى‏دهد و روابط سلطه ‏طلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حق‏ شناسانه تبديل مى‏شود. در آن دوران ديگر انسانى حق انسانى را پايمال نمى‏كند و كسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‏گيرد و هر انسانى هر چند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعى دست مى‏يابد. لازمه تفكيك ‏ناپذير حاكميت مستضعفان همين است. گرچه انقلاب هاى بشرى اين چگونگى را وعده داده‏اند؛ اما در ظرف عينيت و عمل، چندان تحقق نيافته است و يا تحققى فراگير و پايدار نداشته است. آن دورانى كه اين وعده انسانى، بى‏كم و كاست در متن زندگي ها نمودى آشكار خواهد داشت و فراگير و همگانى خواهد شد؛ در دوران حاكميت مستضعفان است و معناى حاكميت مستضعفان كه وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همين است.

رابطه انسان با طبيعت در آخرالزمان
انسان در رابطه خود با طبيعت نيز همواره راه ناهنجارى را پيموده و به استفاده بى‏رويه و نابهينه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبيعت از جهاتى رخ داده است.
نخست اين كه در گذشته و اكنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دست‏ داشتن امكانات و ابزارهاى مناسب، بيش از اندازه از منابع طبيعى بهره ‏بردارى كرده و به شاد خوارى و اسراف رو مى‏آورند و به تعبير قرآن اهل اسراف و زياده‏ روى مى‏شوند و اين روش در زندگى به ‏طور طبيعى موجب محروميت گروه هاى زيادى در جامعه مى‏گردد. زيرا كه منابع و كالاها محدود است و شاد خواري ها موجب كمبود مى‏گردد و اين موجب محروميت افراد و طبقاتى است. مثلا آب هاى شيرين كاملا محدود است، مواد شايسته براى تغذيه انسان، محدود است و بدينسان. و هر گاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محيط و طبيعت ‏به بهره‏ بردارى بى‏رويه و لذت‏ پرستانه، به مصرف زياد روى آورند ظلم و زيان جبران‏ ناپذيرى به زيست ‏سالم ديگر انسان ها وارد مى‏سازند و انقلاب هاى فراگير و اصولى بايد در نوع اين رابطه دگرگونى پديد آورند و به تصحيح آن همت گمارند به طورى كه زيربناى بسيارى از روابط درست ديگر است و بدون تصحيح آن، روابط ظالمانه ديگر تصحيح نمى‏شود.
قرآن كريم در آياتى چند كه به چگونگى‏ انقلاب آخرالزمان پرداخته ‏است معيارها و محورهايى را تبيين نموده كه بسيار با اهميت و درخور تامل است: يكى از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است.
ديگر اين كه انسان هاى متمكن كه به قدرت سرمايه و ابزار مجهزند به استفاده نابهينه و ويرانگر از منابع طبيعى دست مى‏زنند و اين استفاده نابهينه بر اساس محدوديت منابع، زمينه ‏ساز بيدادى خانمانسوز بر همه بشريت مى‏گردد. زيرا كه زمين مادر هستى و مهد و گهواره زيست مناسب همه افراد انسانى است و با بهره‏ بردارى بهينه و صرفه‏جويانه زيست ‏بومى مناسب‏ براى‏همه ‏انسانها خواهد بود و كالاها و مواد آن به همه انسان ها مى‏رسد و نياز همگان را بر مى‏آورد؛
ليكن با استفاده نابهينه و تخريب طبيعت، محيط زيست ناسالم مى‏شود و كالاها و منابع آن نيز پاسخگوى نياز همگان نخواهد بود.از اين رو، ظلمى‏ فراگير رخ‏ مى‏دهد كه موجب تباهى و نابسامانى در زيست اكثريت جامعه بشرى مى‏گردد آنچنان كه امروزه اين حقيقت تلخ، به روشنى مشهود است و به صورت فاجعه بشرى در سطح اجتماعات انسانى در آمده است.
در دوران حاكميت مستضعفان اين دو جريان انحرافى از ريشه مى‏خشكد، زيرا روحيه استضعاف و استضعاف‏ گرايى و حاكميت اين قشر، سدى آهنين بر سر راه هر ستم و ناروايى است و اين دو ناهنجارى و ناروايى كه يكى در مصرف افزون از حد و ديگرى استفاده نابهينه از منابع و در نتيجه ويرانى و تباهى محيط زيست انسان ها است، با ماهيت ‏حاكميت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستينى كه در رابطه انسان با طبيعت و با نعمت هاى الهى رخ مى‏دهد، طبقه حاكم از هر گونه استفاده زياد و نابهينه دورى مى‏كند واين روحيه را در سراسر اجتماعات مى‏گستراند و انسان ها را از كمبودها و نابساماني هاى زندگى رهايى مى‏بخشد و محيط و طبيعت ‏خدادادى را چنانكه خدا آفريده ارزانى همگان مى‏كند.
آرى، حاكميت مستضعفان كه به معناى حاكميت معيارهاى درست انسانى است، تحولاتى ريشه‏اى در همه ابعاد زندگى پديد مى‏آورد و در نتيجه زندگى، راه درست ‏خويش را مى‏يابد و انسان ها همه به زيستى شايسته دست مى‏يابند و محيط طبيعى و منابع آن از هر گونه تخريب و تباهى مصون مى‏ماند و چنان دورانى پيش ‏مى‏آيد كه ‏انتظارهمه ‏انسان ها است.

تحقق دين واحد الهي
البته مستضعفان طبق وعده الهى دين واحد الهى را بر اجتماعات حاكم مى‏سازند و با تئوري هاى دينى جامعه انسانى را دگرگون مى‏كنند و اين پندار واهى و پوچ را كه اديان الهى به دنيا كارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مى‏پردازند، كنار مى‏زنند و ثابت مى‏كنند كه دين خدا در همه ابعاد حيات انسانى نقش اصلى را بر عهده دارد و ماديت و معنويت و بُعد اين دنيايى و آن جهانى زندگى انسان را سامان مى‏دهد و دين در متن زندگى است و نه جدا از آن و اين موضوع در اصل عقيده به موعود آخرالزمان كاملا نهفته است كه موعود آخرالزمان براى گسترش عدالت در جامعه‏هاى انسانى قيام مى‏كند و اوضاع ستم بار و آشفته زندگى بشرى را از ميان مى‏برد و دنياى مردم را به نظم مى‏آورد چنانكه آخرت ايشان را.
بنابراين انديشه حذف دين از زندگى دنيايى و تبعيد دين به حوزه مسائل آخرتى، با عقيده به موعود آخرالزمان به كلى ناسازگار است. چون بيشترين تاكيدى كه در تعاليم اسلامى موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعى است نه اصل خداباورى يا پرهيزپيشگى شخصى و درونى و روحى حتى مى‏توان گفت كه صفت ‏بارز و آشكار و عمومى كه در اكثريت قاطع تعاليم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است و دين يك حقيقت اين دنيايى است و به زندگى مردم در متن جامعه‏هاى انسانى نظر دارد و مشكلى است كه انسان ها هنوز براى آن راه حلى عملى و عينى نيافته‏اند.
بنابراين ‏در پرتو حاكميت مستضعفان، دين نقش اصلى خويش را ايفا مى‏كند و به متن زندگي ها و به ژرفاى آن گام مى‏گذارد و ريز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و زمينه، سامان مى‏بخشد و انديشه ‏هاى ضد دينى را كه به تبعيد دين از متن زندگى پرداخته‏اند، رسوا مى‏كند.
انسان به راستى بنده خدا و فرمانبر او مى‏شود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى، توحيد راستين آموزش داده مى‏شود و از توحيدهاى ناخالص فلسفه‏ها و عرفان هاى بشرى جدا مى‏شود و راه مستقيم الهى روشن مى‏گردد و خداشناسى و خدايابى به اوج شكوفايى مى‏رسد و اين معناى انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.

آنچه تاكنون گفته شد، تبيين برخى از ابعاد اين آيه كريمه است كه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشن تر از اين آيه كه در زمينه حاكميت دين بر كل اجتماعات انسانى است و به انقلاب نهايى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آيه ديگرى است درباره همين موضوع يعنى حاكميت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:
«وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا...» (نور/‏56) ؛ خداوند آنان را كه ايمان آوردند از شما و نيكى‏ها كردند، وعده داد كه به يقين ايشان را در زمين خليفه كند، چنانكه آنان را كه از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را باز بگستراند، آن دين كه بپسنديد براى آنان و هم آنان را از پس بيمى كه دارند، بى‏ بيمى دهد و ايمنى ...
در اين آيه كريمه از خلافت ‏بر زمين در پرتو تمكن و قدرت دينى سخن رفته است كه مؤمنان صالح فرمانروايان زمين مى‏شوند و در پرتو ايمان و باور دينى و حاكميت ‏بخشيدن به اصول و فروع دين، به ساختن جامعه‏اى انسانى مى‏پردازند و انجام تاريخ انسان پس از آن همه نابساماني ها و ناهنجاري ها به سامانى الهى و دينى مى‏رسد. پس در همين زيست فيزيكى و دنيايى، آن كه آخرين حرف را مى‏زند و پناه راستين بى‏پناهان تاريخ مى‏گردد و انسان هاى در بند و مظلوم را رهايى مى‏بخشد حاكميت دينى و تفكر الهى است و ميدان دار اصلى و نقطه پايان تاريخ به دست دين و تفكر دينى است نه به دست تفكر ظالمانه سرمايه‏دارى غربى و نه اصول مادى كمونيست هاى شرقى. كه اين هر دو در تجربه و عمل از سامان ‏بخشى به محدوده كوچكى از جامعه‏هاى انسانى، درمانده‏اند و در بند كوچكترين و نازلترين تمايلات خودخواهى و خودپرستى گرفتارند.

مبارزه با سرمايه داري
محور ديگرى كه در حاكميت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمايه‏دارى است. زيرا طبقه حاكم كه در عينيت و عمل با تمام وجود خويش استضعاف و محروميت را لمس كرده‏اند و از مشكلات آن احساسى راستين دارند، هيچ ‏گاه با سرمايه‏دارى سازش نمى‏كنند و ميدان را براى يكه ‏تازي هاى قشر مرفه و شادخوار باز نمى‏گذارند و همه راه هاى نفوذ آنان را در بخش هاى حياتى جامعه سد مى‏كنند.
در آن دوران ديگر انسانى حق انسانى را پايمال نمى‏كند و كسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‏گيرد و هر انسانى هر چند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعى دست مى‏يابد. لازمه تفكيك ‏ناپذير حاكميت مستضعفان همين است.
اين ماهيت راه و كار مستضعفان است كه هيچ ‏گاه با عامل اصلى محروميت كنار نيايند و ريشه آن را در جامعه بشرى بخشكانند و اين راهى است كه از آغاز نهضت هاى انبياء مورد نظر بوده است. چنانكه قرآن كريم همواره اين بعد از قيام پيامبران را ترسيم كرده است كه با طاغوتان و سلطه ‏طلبان مالى درگير شدند همان سان كه با سلطه ‏طلبان سياسى و نظامى. در قرآن كريم مى‏خوانيم:
«و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب.‏» (غافر/ آيات 24-23)
ما موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم به سوى فرعون و هامان و قارون، گفتند كه او جادوگرى دروغگو است.
روشن است كه از جمله اهداف اين پيامبر الهى چنانكه سرنگونى نظام سياسى فرعونى ‏است، سرنگونى نظام سرمايه و ثروت‏ اندوزى نيز هست كه سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.
آرى در آن دوران سراسر عدل است كه سرمايه‏دارى و سلطه آن بر جامعه‏هاى بشرى پايان مى‏يابد و توده‏هاى مظلوم بشرى از زير يوغ سلطه اين طبقه زالوصفت رهايى مى‏يابند و هرگونه بهره‏ كشى ظالمانه از ميان مى‏رود و استثمار، اين پديده شوم، ره نيستى و زوال مى‏پويد و اين لازمه طبيعى حاكميت طبقه پايين و مستضعف است كه به دوران سياه ظلم قشرى اندك بر توده‏هاى عظيم انسانى پايان دهد.
منبع:
كتاب عصر زندگى‏، فصل، عدالت اجتماعى‏، محمد حكيمي .


او كى مى‏آيد؟


‏يكى از پرسش‏هايى كه در موضوع مهدويت مطرح است همواره مطرح شده، زمان ظهور حضرت مهدى به عنوان آخرين ذخيره الهى است. به گونه‏اى كه تاريخچه اين سؤال به سال‏ها قبل از تولد آن حضرت باز مى‏گردد.
همواره ائمه معصومين‏عليهم السلام به عنوان روشنگران طريق هدايت پاسخ اين پرسش را به عنوان يكى از اسرار الهى ياد آور شده‏اند و علم به وقت ظهور را ويژه خداوند متعال، ذكر نموده و كسانى را كه براى قيام آن حجت الهى وقت معين كنند، دروغگو معرفى كرده‏اند.
در روايت مشهورى است كه وقتى شاعر بلند آوازه شيعى "دعبل خزاعى‏" در محضر هشتمين پيشواى شيعيان در ضمن قصيده خود سخن از ظهور و قيام حضرت مهدى بر زبان جارى ساخت آن حضرت در حالى كه سرشك از ديدگانش جارى بود، رو به دعبل كرده فرمودند:
"اى خزاعى، همانا روح القدس بر زبانت اين دو بيت را جارى ساخت. آيا مى‏دانى اين امام كيست و چه زمانى قيام مى‏كند؟"
آنگاه خود آن حضرت به معرفى آن امام پرداختند. سپس درباره زمان ظهور چنين فرمود:" و اما درباره اين كه چه زمانى ظهور خواهد كرد، پدرم از پدرش و ايشان از پدران خود و آنها از رسول گرامى اسلام نقل كرده‏اند كه وقتى از آن حضرت پرسيده شد چه زمانى قائم از ذريه شما ظهور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: مَثل او مَثل قيامت است كه خداوند درباره زمان وقوع آن چنين فرمود:"هيچ كس جز او به هنگامش آن را آشكار نمى‏سازد اين امر بر اهل آسمان‏ها و زمين دشوار است [قيامت] جز ناگهان به سراغ شما نمى‏آيد." (1) از آنجايى كه حضرت مخفى بودن زمان ظهور را همانند زمان قيامت و رستاخيز قلمداد فرموده است، مى‏توان به نتايج ذيل دست‏ يافت.
- با مخفى بودن قيامت ‏يك نوع آزادى عمل براى همگان پيدا مى‏شود و از سوى ديگر چون وقت آن به طور دقيق معلوم نيست و در هر زمانى احتمال وقوع آن وجود دارد، نتيجه‏اش حالت آماده باش دائمى است و همين طور درباره قيام حضرت مهدى(عج) است چرا كه اگر تاريخ قيام آن حضرت تعيين مى‏شد، هرگاه زمانش دور بود، همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى‏رفتند و هرگاه زمانش نزديك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست‏ بدهند و اعمالشان جنبه اجبارى به خود بگيرد.
- همانگونه كه علم به زمان قيامت فقط در اختيار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نيز در عهده خداوند است؛‏ به علاوه در سخنان فراوانى از ائمه معصومين‏عليهم السلام وقتى سخن از قيام حضرت مهدى رانده شده، از قيامت نيز ياد شده است و از اين رو برخى ويژگى‏هاى آن همانند رستاخيز بزرگ و قيامت است. (2)
از آنجايى كه خداوند در ادامه آيه مذكور، علم به قيامت را حتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نيز منتفى مى‏داند، آنجا كه فرموده است:"از تو مى‏پرسند چنانكه گويا تو از چون و چند آن آگاهى، بگو همانا علم آن با خداوند است.‏"
و حتى پيامبرصلى الله عليه وآله و خود امام زمان نيز از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارند و اين كه متاسفانه عده‏اى به خود جرات داده، به راحتى تعيين وقت ظهور مى‏كنند، خود محل تامل است.
نه تنها اين سؤال از اولين معصوم ‏صلى الله عليه وآله پرسيده شده كه آخرين معصوم‏عليه السلام نيز در جواب، چنين پاسخ فرمود:"و اما ظهور فرج همانا در اختيار خدا و علم الهى است و دروغ گفتند وقت گذاران.‏" (3)
و هم آن حضرت در آخرين توقيع خود به آخرين سفير، ظهور را تنها در اراده و اختيار خداوند دانسته، چنين مى‏فرمايد:
"و ظهورى نخواهد بود مگر آنگاه كه خداوند تبارك و تعالى اجازه فرمايد." (4)
از آنچه اشاره شد به خوبى به دست مى‏آيد كه زمان ظهور، يكى از اسرار الهى است و دست انديشه و فكر بشر از رسيدن به آن سخت كوتاه است.
و ديگر اين كه اين امر خطير، ناگهانى و غير قابل پيش ‏بينى صورت مى‏پذيرد.
حضرت على‏عليه السلام در اين‏ باره فرمودند:"مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر(فرجش) را در يك شب اصلاح فرمايد." (5)
و در رواياتى چند ظهور آن حضرت به آمدن شهاب تشبيه شده است و غير منتظره بودن شهاب، بسيار واضح است.
امام باقرعليه السلام پس از بيان غيبت‏ حضرت مهدى(عج) فرمود:"... او همانند شهابى شعله ‏ور فرا خواهد رسيد." (6)
و نيز پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در اين باره فرمود: ... در آن هنگام چون شهابى فروزان خواهد آمد. (7)
البته آنچه گفته شد بدين معنا نيست كه به كلى بحث زمان ظهور در روايات مورد اشاره قرار نگرفته، چرا كه با بررسى روايات درباره زمان ظهورعلاوه بر آنچه ذكر شد به موارد ذيل مى‏توان دست ‏يافت كه بيانگر نوعى تعيين وقت فى الجمله است و نه به صورت دقيق:
1- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در روز جمعه ذكر كرده‏اند.
امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:"و قائم ما اهل بيت در روز جمعه ظهور خواهد كرد. (8)
2- رواياتى كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده‏اند.
امام باقرعليه السلام در ضمن فرمايشاتى درباره روز عاشورا فرمودند:"و اين روز[عاشورا] روزى است كه در آن قائم(عج) قيام خواهد كرد." (9)
3- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در سال فرد ذكر كرده است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:"قائم ظهور نمى‏كند مگر در سال فرد." (10)
اما هيچ يك از موارد فوق دلالتى بر تعيين وقت ظهور ندارد. حال ممكن است‏ به ذهن متبادر شود كه اگر خود امام نيز از زمان ظهور بى اطلاع است، پس چگونه هنگامى كه اراده الهى به ظهور تعلق گرفت آگاه خواهد شد؟
در اين باره نيز روايات فراوانى است كه با بيان بخشى از آن‏ها اين نوشتار را به پايان مى‏بريم .

1- آگاه شدن از طريق الهام
بدون شك ائمه معصومين‏عليهم السلام مورد الهام خداوند قرار مى‏گيرند و اگر چه وحى با رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله پايان گرفت، ولى در موارد فراوانى به اهل بيت‏عليهم السلام الهاماتى شده و خواهد شد.
امام صادق‏عليه السلام دراين ‏باره مى‏فرمايد: هنگامى كه خداوند اراده فرمود كه امر ظهور را اظهار نمايد، در قلب حضرت مهدى خطور خواهد شد و ايشان به امر الهى قيام خواهد فرمود. (11)
2- آگاه شدن آن حضرت از طريق برافراشته شدن پرچم قيام
در رواياتى چند اشاره شده كه وقتى ظهور آن حضرت نزديك شود و وقت قيام فرا رسد، پرچمى كه آن حضرت هنگام ظهور در دست ‏خواهد داشت، به اذن و اراده الهى برافراشته شده، آن حضرت از زمان قيام آگاه خواهد شد. (12)
3- آگاه شدن از طريق بيرون آمدن شمشير از غلاف
از پيامبر گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله نقل است كه فرمودند: و براى او شمشيرى است در غلاف؛ پس هنگامى كه وقت ظهورش فرا رسيد آن شمشير از غلافش خارج مى‏شود. پس آن شمشير به سخن درآمده به حضرت مى‏گويد خارج شو (قيام كن) اى ولى خدا! كه ديگر نشستن در مقابل ستم دشمنان جايز نيست، پس او ظهور مى‏كند. (13)
در پايان ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه مخفى بودن زمان ظهور حضرت مهدى داراى حكمت‏هايى است فراوان كه برخى از آنها عبارتند از:
الف- زنده نگه داشتن روح اميد و انتظار در جامعه در طول غيبت ‏حضرت مهدى(عج)، چرا كه در صورت معلوم بودن زمان ظهور، به كلى بحث انتظار با تمامى آثار تربيتى آن بى‏ معنا خواهد بود.
ب- معنا پيدا كردن امتحان شيعيان درعصرغيبت، كه در صورت مشخص بودن وقت ظهور ديگر امتحان و آزمايش شيعيان مفهومى نداشت و از اين رو دائما شيعه خود را در حال امتحان شدن مى‏داند.
ج- غافلگير كردن مخالفان و دشمنان. چرا كه يكى از حكمت‏هاى غيبت‏ حضت مهدى(عج) تلاش دشمنان براى نابودى آن حضرت بود. از اين رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را براى مقابله و از بين بردن آن حضرت آماده مى‏ساخت. در حالى كه نا معلوم بودن و ناگهانى بودن زمان ظهور باعث غافلگيرى دشمنان نيز خواهد شد.

پى‏نوشت ها:
1- اعراف/ 187.
2- شيخ صدوق،عيون اخبارالرضاعليه السلام، انتشارات جهان، ج 2، ص 266.
3- شيخ طوسى، كتاب الغيبة، مؤسسه معارف اسلامى، قم، ص 290.
4- پيشين، ص 395.
5- شيخ صدوق، كمال الدين، دارالكتب الاسلامية، ج 1، ص 152.
6- كتاب الغيبة، ص 159/ كمال الدين، ج 1، ص 324.
7- كمال الدين، ج 1، ص 287.
8 - شيخ صدوق، الخصال، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ج 2، ص 394.
9- شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 300 .
10- همان، ج 4، ص 333/ كمال الدين،ج 2، ص 653.
11- كلينى، كافى، ج 1، ص 343 / كتاب الغيبة، ص 164.
12- كمال الدين، ج 1، ص 155.
13- كمال الدين، ج 1، ص 155/ با اندك تفاوتى على بن محمد خزاز قمى، كفاية الاثر، انتشارات بيدار، ص 266.

او كى مى‏آيد؟


‏يكى از پرسش‏هايى كه در موضوع مهدويت مطرح است همواره مطرح شده، زمان ظهور حضرت مهدى به عنوان آخرين ذخيره الهى است. به گونه‏اى كه تاريخچه اين سؤال به سال‏ها قبل از تولد آن حضرت باز مى‏گردد.
همواره ائمه معصومين‏عليهم السلام به عنوان روشنگران طريق هدايت پاسخ اين پرسش را به عنوان يكى از اسرار الهى ياد آور شده‏اند و علم به وقت ظهور را ويژه خداوند متعال، ذكر نموده و كسانى را كه براى قيام آن حجت الهى وقت معين كنند، دروغگو معرفى كرده‏اند.
در روايت مشهورى است كه وقتى شاعر بلند آوازه شيعى "دعبل خزاعى‏" در محضر هشتمين پيشواى شيعيان در ضمن قصيده خود سخن از ظهور و قيام حضرت مهدى بر زبان جارى ساخت آن حضرت در حالى كه سرشك از ديدگانش جارى بود، رو به دعبل كرده فرمودند:
"اى خزاعى، همانا روح القدس بر زبانت اين دو بيت را جارى ساخت. آيا مى‏دانى اين امام كيست و چه زمانى قيام مى‏كند؟"
آنگاه خود آن حضرت به معرفى آن امام پرداختند. سپس درباره زمان ظهور چنين فرمود:" و اما درباره اين كه چه زمانى ظهور خواهد كرد، پدرم از پدرش و ايشان از پدران خود و آنها از رسول گرامى اسلام نقل كرده‏اند كه وقتى از آن حضرت پرسيده شد چه زمانى قائم از ذريه شما ظهور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: مَثل او مَثل قيامت است كه خداوند درباره زمان وقوع آن چنين فرمود:"هيچ كس جز او به هنگامش آن را آشكار نمى‏سازد اين امر بر اهل آسمان‏ها و زمين دشوار است [قيامت] جز ناگهان به سراغ شما نمى‏آيد." (1) از آنجايى كه حضرت مخفى بودن زمان ظهور را همانند زمان قيامت و رستاخيز قلمداد فرموده است، مى‏توان به نتايج ذيل دست‏ يافت.
- با مخفى بودن قيامت ‏يك نوع آزادى عمل براى همگان پيدا مى‏شود و از سوى ديگر چون وقت آن به طور دقيق معلوم نيست و در هر زمانى احتمال وقوع آن وجود دارد، نتيجه‏اش حالت آماده باش دائمى است و همين طور درباره قيام حضرت مهدى(عج) است چرا كه اگر تاريخ قيام آن حضرت تعيين مى‏شد، هرگاه زمانش دور بود، همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى‏رفتند و هرگاه زمانش نزديك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست‏ بدهند و اعمالشان جنبه اجبارى به خود بگيرد.
- همانگونه كه علم به زمان قيامت فقط در اختيار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نيز در عهده خداوند است؛‏ به علاوه در سخنان فراوانى از ائمه معصومين‏عليهم السلام وقتى سخن از قيام حضرت مهدى رانده شده، از قيامت نيز ياد شده است و از اين رو برخى ويژگى‏هاى آن همانند رستاخيز بزرگ و قيامت است. (2)
از آنجايى كه خداوند در ادامه آيه مذكور، علم به قيامت را حتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نيز منتفى مى‏داند، آنجا كه فرموده است:"از تو مى‏پرسند چنانكه گويا تو از چون و چند آن آگاهى، بگو همانا علم آن با خداوند است.‏"
و حتى پيامبرصلى الله عليه وآله و خود امام زمان نيز از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارند و اين كه متاسفانه عده‏اى به خود جرات داده، به راحتى تعيين وقت ظهور مى‏كنند، خود محل تامل است.
نه تنها اين سؤال از اولين معصوم ‏صلى الله عليه وآله پرسيده شده كه آخرين معصوم‏عليه السلام نيز در جواب، چنين پاسخ فرمود:"و اما ظهور فرج همانا در اختيار خدا و علم الهى است و دروغ گفتند وقت گذاران.‏" (3)
و هم آن حضرت در آخرين توقيع خود به آخرين سفير، ظهور را تنها در اراده و اختيار خداوند دانسته، چنين مى‏فرمايد:
"و ظهورى نخواهد بود مگر آنگاه كه خداوند تبارك و تعالى اجازه فرمايد." (4)
از آنچه اشاره شد به خوبى به دست مى‏آيد كه زمان ظهور، يكى از اسرار الهى است و دست انديشه و فكر بشر از رسيدن به آن سخت كوتاه است.
و ديگر اين كه اين امر خطير، ناگهانى و غير قابل پيش ‏بينى صورت مى‏پذيرد.
حضرت على‏عليه السلام در اين‏ باره فرمودند:"مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر(فرجش) را در يك شب اصلاح فرمايد." (5)
و در رواياتى چند ظهور آن حضرت به آمدن شهاب تشبيه شده است و غير منتظره بودن شهاب، بسيار واضح است.
امام باقرعليه السلام پس از بيان غيبت‏ حضرت مهدى(عج) فرمود:"... او همانند شهابى شعله ‏ور فرا خواهد رسيد." (6)
و نيز پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در اين باره فرمود: ... در آن هنگام چون شهابى فروزان خواهد آمد. (7)
البته آنچه گفته شد بدين معنا نيست كه به كلى بحث زمان ظهور در روايات مورد اشاره قرار نگرفته، چرا كه با بررسى روايات درباره زمان ظهورعلاوه بر آنچه ذكر شد به موارد ذيل مى‏توان دست ‏يافت كه بيانگر نوعى تعيين وقت فى الجمله است و نه به صورت دقيق:
1- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در روز جمعه ذكر كرده‏اند.
امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:"و قائم ما اهل بيت در روز جمعه ظهور خواهد كرد. (8)
2- رواياتى كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده‏اند.
امام باقرعليه السلام در ضمن فرمايشاتى درباره روز عاشورا فرمودند:"و اين روز[عاشورا] روزى است كه در آن قائم(عج) قيام خواهد كرد." (9)
3- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در سال فرد ذكر كرده است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:"قائم ظهور نمى‏كند مگر در سال فرد." (10)
اما هيچ يك از موارد فوق دلالتى بر تعيين وقت ظهور ندارد. حال ممكن است‏ به ذهن متبادر شود كه اگر خود امام نيز از زمان ظهور بى اطلاع است، پس چگونه هنگامى كه اراده الهى به ظهور تعلق گرفت آگاه خواهد شد؟
در اين باره نيز روايات فراوانى است كه با بيان بخشى از آن‏ها اين نوشتار را به پايان مى‏بريم .

1- آگاه شدن از طريق الهام
بدون شك ائمه معصومين‏عليهم السلام مورد الهام خداوند قرار مى‏گيرند و اگر چه وحى با رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله پايان گرفت، ولى در موارد فراوانى به اهل بيت‏عليهم السلام الهاماتى شده و خواهد شد.
امام صادق‏عليه السلام دراين ‏باره مى‏فرمايد: هنگامى كه خداوند اراده فرمود كه امر ظهور را اظهار نمايد، در قلب حضرت مهدى خطور خواهد شد و ايشان به امر الهى قيام خواهد فرمود. (11)
2- آگاه شدن آن حضرت از طريق برافراشته شدن پرچم قيام
در رواياتى چند اشاره شده كه وقتى ظهور آن حضرت نزديك شود و وقت قيام فرا رسد، پرچمى كه آن حضرت هنگام ظهور در دست ‏خواهد داشت، به اذن و اراده الهى برافراشته شده، آن حضرت از زمان قيام آگاه خواهد شد. (12)
3- آگاه شدن از طريق بيرون آمدن شمشير از غلاف
از پيامبر گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله نقل است كه فرمودند: و براى او شمشيرى است در غلاف؛ پس هنگامى كه وقت ظهورش فرا رسيد آن شمشير از غلافش خارج مى‏شود. پس آن شمشير به سخن درآمده به حضرت مى‏گويد خارج شو (قيام كن) اى ولى خدا! كه ديگر نشستن در مقابل ستم دشمنان جايز نيست، پس او ظهور مى‏كند. (13)
در پايان ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه مخفى بودن زمان ظهور حضرت مهدى داراى حكمت‏هايى است فراوان كه برخى از آنها عبارتند از:
الف- زنده نگه داشتن روح اميد و انتظار در جامعه در طول غيبت ‏حضرت مهدى(عج)، چرا كه در صورت معلوم بودن زمان ظهور، به كلى بحث انتظار با تمامى آثار تربيتى آن بى‏ معنا خواهد بود.
ب- معنا پيدا كردن امتحان شيعيان درعصرغيبت، كه در صورت مشخص بودن وقت ظهور ديگر امتحان و آزمايش شيعيان مفهومى نداشت و از اين رو دائما شيعه خود را در حال امتحان شدن مى‏داند.
ج- غافلگير كردن مخالفان و دشمنان. چرا كه يكى از حكمت‏هاى غيبت‏ حضت مهدى(عج) تلاش دشمنان براى نابودى آن حضرت بود. از اين رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را براى مقابله و از بين بردن آن حضرت آماده مى‏ساخت. در حالى كه نا معلوم بودن و ناگهانى بودن زمان ظهور باعث غافلگيرى دشمنان نيز خواهد شد.

پى‏نوشت ها:
1- اعراف/ 187.
2- شيخ صدوق،عيون اخبارالرضاعليه السلام، انتشارات جهان، ج 2، ص 266.
3- شيخ طوسى، كتاب الغيبة، مؤسسه معارف اسلامى، قم، ص 290.
4- پيشين، ص 395.
5- شيخ صدوق، كمال الدين، دارالكتب الاسلامية، ج 1، ص 152.
6- كتاب الغيبة، ص 159/ كمال الدين، ج 1، ص 324.
7- كمال الدين، ج 1، ص 287.
8 - شيخ صدوق، الخصال، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ج 2، ص 394.
9- شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 300 .
10- همان، ج 4، ص 333/ كمال الدين،ج 2، ص 653.
11- كلينى، كافى، ج 1، ص 343 / كتاب الغيبة، ص 164.
12- كمال الدين، ج 1، ص 155.
13- كمال الدين، ج 1، ص 155/ با اندك تفاوتى على بن محمد خزاز قمى، كفاية الاثر، انتشارات بيدار، ص 266.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

مهدی منتظران (عج) سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 6:50 بعد از ظهر


به نام او که رجعت را برای انسان مقدمه بالندگی قرار داد، آنکه می بخشد و برای رستن از آلودگیها به انسان و نسل او فرصت اصلاح رفتارهای اشتباه قرار داد، تا آدمی به خود اجازه مرور و محاسبه رفتار دهد و تا بر اشتباهات خویش متعصب و یک دنده نباشد، و تا خود را اصلاح نماید و در جهت تعالی رشد نماید و خرابات دنیا را وسیله آزمایش او قرار دهد و راه را توسط انبیاء (ع) و حجتهایش ائمه اطهار(ع) بر مردم عیان نمود، تا جامعه انسانی تا همیشه تاریخ در ضلالت گمراهی و جهل و کبر سرگردان به سر نبرد و امروز تولد آخرین حجت حق امام زمان حضرت مهدی موعود ( عج ) است که با آمدنش زندگی تولدی دوباره می آید و انسانیت و رشد و شکوفائی معنا و جان می گیرد. و خداوند به دلیل عدم رشد لازم جامعه انسانی و همراهی آنان برای بسط و رشد فرامین الهی بر روی زمین و قصد شهادت دوباره دوازدهمین امام و راهنمای مردم غائبش گردامند، تا زمینیان از رحمتش در پرده غیبتش بهرها برند و تا زمانی که منتظران و دوستان و یارانش به رشد لازم برسند و آمادگی همراهی حضرتش را به طورشایسته برخوردارشوند و از خداوند عاجزانه بخواهند که در ظهورش تعجیل نماید و اجازه حضورش را در جامعه ای که به اندازه به رشد رسیده اند و لیاقت یاریش را دارند بدهند.

در اینجا مقالاتی که می تواند شما را تا اندازه ای با امام زمام حضرت مهدی آشنا نماید از سایت تبیان آورده می شود، تا با این معنا از نگاه نویسندگان این مقالات آشنا شوید .


انتظار چيست؟


يكي از وظايف منتظران راستين ظهور مصلح بزرگ جهاني، اين است كه هرگونه ابهام و ترديد را از دل نااميدان و منكران بزدايند و شور و نشاط و اميد را جايگزين آن گردانند.
وعده هاي تحقق دولت عدل الهي، انتظار و ثواب منتظران و بعضي از وظايف آنها در دوران پرآشوب و آكنده از ظلم و ستم روزگار غيبت امام زمان عليه السلام در شعر و كلام بعضي انديشمندان به وضوح ديده مي شود كه به نوعي اميد را در قلوب ايجاد مي نمايند. در اين مطلب به بعضي از آن موارد اشاره اي گذرا مي شود:
1. خواجه نصيرطوسي، در كتاب كشف المراد آورده است:" غيبت او، مربوط به خود ما است."
يعني عدم آمادگي ما نسبت به ظهور امام، باعث به تعويق افتادن ظهور حضرت مي شود. پس بايد هر چه بيشتر و سريعتر خود را آماده انقلاب امام زمان (عج) بنماييم.

2. اسدي طوسي، در گرشاسب نامه سروده است:
از اين پس نباشد پيمبر اگر
به آخر زمان، مهدي آيد به در
بگويد خط و نامه كردگار
كند دين پيغمبري، آشكار
بدارد جهان بر يكي دين پاك
برآرد ز دجال و خيلش هلاك
رسد ز آسمان هر پيمبر فراز
شوند از پس"مهدي" اندر نماز

3. خواجه حافظ شيرازي، ديوان:
كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل
بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد

4. امام خميني(ره)، در كتاب كوثر:
كسي كه عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، حضرت مهدي است، آن هم نه عدالت در زمين براي رفاه مردم، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت.

5. آية الله طالقاني، در كتاب آينده بشريت از نظر مكتب ما:
آن ديني كه پيشوايان حق دستور مي دهند كه چون اسم صريح" قائم به حق" و موسس دولت حقه اسلام برده مي شود همه برپا بايستيد و آمادگي خود را براي اجراي تمام اوامر و دستورات، بدين وسيله اعلام نماييد، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر براي اقامه حق در برابر بدخواهان نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مُرد.

6. علامه طباطبائي، در تفسيرالميزان:
حق اين است كه آيه شريفه(نور/54) جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور مهدي عليه السلام به زودي منعقد مي شود قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست.

7. علامه جعفري، در ترجمه و تفسير نهج البلاغه:
در آن روزهاي الهي(ظهور)، چهره نوراني آن انسان كامل(حضرت مهدي عليه السلام)، چهره حقيقي قرآن را روشن خواهد ساخت. آرا و نظريات پيش ساخته كه بر مبناي آلودگي هاي مغزي و تمايلات دروني شكل گرفته اند، توانائي رويارويي با آن قيافه نوراني قرآن را از دست خواهند داد...

8. محمد تقي شريعتي، سقراط خراسان:
عمر طولاني تر از حد طبيعي، نظاير فراوان دارد كه در كتب مربوطه نقل شده و به نص قرآن، حضرت نوح نهصد وپنجاه سال در ميان قومش درنگ كرد. بنابراين برمبناي هيچ قاعده و به استناد هيچ قانوني، چه عملي، چه عقلي و فلسفي، منكرين حق تخطئه و رد و انكار اعتقاد به ولي عصر(عج) را ندارند.
او در اين عالم، مثل قلب در وجود آدمي است و از جزيي و كلي امور اين جهان درست همچون قلب نسبت به بدن آگاه است.
همه روزه اعمال خير و شر افراد به نظر مباركش مي رسد، از كارهاي زشت شيعيان دلگير و متاثر مي گردد، و اعمال شايسته آنها، او را شادمان مي سازد و درباره انجام دهنده اش دعاي خير مي كند. اگر فقط يك روز از عمر دنيا بيش نماند، حتما ظهور مي فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مي كند پس از آنكه از جور و فساد لبريز شده باشد.
وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند. از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شب هاي قدر، بلكه هر شب جمعه، حتي همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمنا خود را آماده ياري آن بزرگوار نمايد.
بزرگترين آرزوي شيعه اين است كه فرج آل محمد(ص) را دريابد و از اصحاب امام زمان عليه السلام باشد، اگر در اين آرزو و در انتظار مرد، به شهادت رسيده و اگر به آن رسيد، به سعادت ابدي نائل گشته است.

9. استاد شهيد مرتضي مطهري، در كتاب قيام و انقلاب مهدي(عج):
مهدي موعود(عج) تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است.

10. دكتر شريعتي، در كتاب انتظار مذهب اعتراض:
" انتظار" ، هم يك اصل فكري اجتماعي و هم يك اصل فطري انساني است، به اين معنا كه اساسا انسان موجودي است منتظر و هر كه انسان تر، منتظرتر.
"انتظار" به بشر، آينده گرايي و بينش بزرگ مي دهد. اما بشر امروز در نظام پليد مصرفي، انتظار را از دست داده و فقط منتظر اتوبوس ايستاده است.
" منتظر" ، انسان معتمدي است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعي نام هاي ضدانساني است و همواره خود را براي شركت در چنين انقلاب جهاني؛ كه با شمشير علي و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبر و علي(عليه السلام) برپا مي شود، آماده مي كند.

11. شهيد سيد محمد باقر صدر، انقلاب مهدي(عج) و پندارها:
" مهدي" اسلام، انسان معيني است كه در كنار ما با تمام وجودش زندگي مي كند، و براي ما در همه اين دردها، غصه ها و آتش تاخت و تازهاي ستمگران... مي سوزد. و خود او هم در انتظار آن لحظه اي است كه بتواند دستش را به سوي ستمديده محروم دراز كند و ريشه ستمگران را از بن بكند.

12. محمدرضا حكيمي، در كتاب خورشيد مغرب:
"انتظار"، در درون تاريكي و سردي ها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن!
در جهان آكنده از ستم و بيداد، دست و پا زدن و از شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن!
در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن!
شمشيرها و شهادت ها را پذيرا شدن و خط ها و شهامت ها را پاس داشتن!
اين است" انتظار"، شعار شورآور منتظران، مقاومان، پايداران، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ.
انتظار، در ماهيت خود، انسان منتظر را متوجه خداي جهان مي كند. منتظران، چشم به راه" مهدي"(عج) هستند. مهدي عليه السلام(همان) بنده خدا، كه به قدرت خدا زنده است.
توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهم ترين اصول اين اعتقاد است.
منتظران بايد هميشه روي دل به سوي خدا كنند و از پيشگاه لايزال، طلب گشايش و فرج نمايند.
انسان منتظر حكومت علي وار مهدي عليهماالسلام، علاوه بر تدين و تقوي، بايد پارسا باشد و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد، بسازد و بدارد، و به او و ياران او شباهت به هم رسانده تا به لطف خدا درشمار آنان به حساب آيد.
انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد، و جامعه منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد. شيعه بايد با رفتار انساني، همواره مايه زينت و افتخار ائمه طاهرين عليهم السلام باشد نه مايه ننگ آنان. و اين رعايت، در دوران غيبت امام، واجب تر است.
دوران انتظار، دوران تكليف است. و آن تكليف، نگهباني دين خداست در سطح فرد و در سطح اجتماع.
در عصر انتظار، ممكن است شبهه هايي در ذهن برخي به وجود بيايد، يا شياطين پنهان و يا شياطين آشكار، به سست كردن پايه هاي اعتقادي افراد برخيزند. بايد در برابر اين شبهه ها مقاومت كرد و آنها را از ذهن ها زدود.
نگهبانان ميراث قرآني و فرهنگ تربيتي اسلامي بايد در برابر همه اين تهاجمات پايداري كنند.
اميد كه همگي ما، خود را در برابر اين مسئوليت خطير، مسئول بدانيم و لحظه اي از وظيفه خويش در راه دفاع از دين خدا غافل نشويم
.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |