تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
تسلیت شنبه سی ام مهر 1384 9:30 بعد از ظهر

شب بود و ماه در آسمان
دشمن کرده بود شمشیر را غلاف نهان
اومیخواست تا که سحر جفا کند
فرق علی را به دونیم جدا کند
ای کاش ستارگان می دانستند
در جفای دون ماه را تنها نمی گذاشتند

شهادت امام علی (ع) برشما رهروان عاشق تسلیت باد
نازک میخا
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

چند سحر پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 3:51 قبل از ظهر
خدایا چند سحر دیگر چشم انتظار بمانیم تا مهدی(عج) بیاید، چند شاخه گل محمدی بکاریم تا آقا خوشحال شود،
چند کتاب بنویسیم تا ادای دین نمائیم، چند وبلاگ ورق زنیم تا سالار بپسندد، چند روز سپری نمائیم که او از سفرآید، چند شب صبح کنیم تا روی خورشیدیش بتابد، چشمانم چشمک نیلوفر آفتابیش کی شود ؟
اگر او بیاید، بر دلها نور غنچه می دهد .
اگر او بیاید، زیبائی تفسیر کلام می شود.
اگر او بیاید، صحرا گلستان می شود .
اگر او بیاید، دستان پر از جواهر می شود.
اگر او بیاید.........................................................................................................
اگر ما چه کار ی انجام دهیم او می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسختان بدرقه امن یجیب شبهای فراغ باد، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
منتظران ظهورت می گویند اگر چه کار انجام دهیم، روی خورشیدیت نمایان می شود، پس بنگر بر کلامشان، که دلهایشان گره نگاهت باد
نازک میخا
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

چند شاخه گل محمدی پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 3:29 قبل از ظهر

ميلاد امام فتوّت حضرت امام حسن مجتبي(ع) بر شمارهرو ولايت مبارك

حضرت امام حسن ( ع ):
هر گاه شنیدی شخصی آبروی مردم را می ريزد، بكوش تا تو را نشناسد.
بحارالانوار، ج74، ص198

در شب جمعه ای، مادرم فاطمه (ع) را در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود مشغول بود و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مؤمن، دعای فراوان بر ايشان می نمود، ولی برای خود دعايی نكرد، گفتم: مادر! چرا همان گونه كه برای ديگران دعا می كنی، براي خويشتن دعا نمی كنی؟ فرمود: پسرم! نخست، همسايه و سپس خويشتن.

البحار 43 / 83

احسان آن است كه تأ خيری در پيش و منّتی در پس نداشته باشد.
بحارالانوار، ج78، ص115

آن كس كه عقل ندارد،ادب ندارد و آن كس كه همّت ندارد، جوانمردی ندارد وآن كس كه دين ندارد، حيا ندارد.
كشف الغمه


اگر حاجتی تو را به همنشينی مردان وادار سازد، با كسی همنشينی كن كه چون با او هم سخن شوی، تو را زينت دهد و اگر او را خدمت كنی، نگهدارت باشد و چنان چه از او كمك خواهی، ياريت دهد و اگر سخن گويی، تصديقت كند و هر گاه درگير شوی، پشتيبانت گردد.

البحار 44 / 139

هيچ قومی با يكديگر مشورت نكردند مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند.

تحف العقول، ص223


عادات، در وجود آدميان با قهر وغلبه حكومت می كنند. كسی كه در پنهانیبه چيزی عادت كند آشكارا و در محضر مردم مفتضحش خواهد ساخت.

مجموعه ورام، ج 2 ، ص 113

همه شما كودكان اجتماع امروز هستيد و اميد می رود كه بزرگان اجتماع فردا باشيد، دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد و هر كدام كه حافظه قوی نداريد و نمی توانيد در مجلس درس مطالب استاد را ضبط كنيد آنها را بنويسيد و نوشته ها را در منزل نگهداری نمائيد تا در مواقع لزوم مراجعه كنيد .

بحار، جلد 1، ص 110


ای فرزند آدم تو از روزی كه شكم مادر را ترك گفتی و به زمين قدم گذاردی پيوسته سرگرم نابود ساختن عمر خويشتن هستی. از فرصت زندگی استفاده كن و از آنچه اكنون در دست داری برای منازلی كه در پيش داری بهره بردار كه افراد با ايمان از دنيا زاد و توشه برای فردای خود تهيه می كنند و افراد بی ايمان تنها از آن لذت و كامروائی می خواهند.

سفينه ، « وعظ » ، ص 671

خداوند جميل است و جمال و زيبایی را دوست دارد به اين جهت خود را در پيشگاه الهی زينت می كنم، خداوند امرفرموده كه با زينتهای خود در مساجد حاضر شويد.
تفسير برهان، ص 351



نازک میخا
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

افق نگاه چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 0:57 قبل از ظهر
خدايا آنگاه كه تو مي درخشي، شيطان از نگاهت نوميد مي شود، پس ياريمان نما تا هميشه حضورت را احساس نمائيم، تا شيطان شرمگين از وسوسه و نوميد از استحاله ايماني مؤمنينت گردد.
بارالها ماه فيض و رحمت بپايان مي رسد، و ما عاجز از ترك سفره الطاف بي انتهای تو هستيم ، پس از لطف عميم خويش پرده اسرار دنيا را بر ما بنما و افق ديدگان را روشن و واضح نما.
بار الها، صفات توست كه در افق ديدگانمان جلوه گری مي نمايد و بر غارزدگان، اسارت زمين بارش مهر مي نمايد و بر افق نگاه تاريکمان، دنيای زيبای حقيقت را با شكوه جلال خلقت به نمايش مي گذارد.
نازک میخا




نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

عرصه سیمرغ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 8:3 قبل از ظهر
خداوندا اهرم تعادل الهی انسان آسماني و زميني بودن اوست و انسان برای سلامت و رشد نيازمند چنين تعادلي است، پس ای خداوند بي همتا، بر ای حفظ اين تعادل انسان را ياری نما تا در ورطه افراط و تفريط گرفتار نيايد.

خدايا اي آفرييندة كل موجود، همة وجود ار آن تست و چه زيباست، كه زيبائيها همه يكجا در تو محو شود.

چه شود كه انسان هوشيار غافل باشد و عقل در خواب به سر برد و چه مي شد كه آدميان بر تمام وجود اشراف داشتند و شعاع دايره موجودشان به مركز وجود گسسته نمي شد، آيا شيطان با غرور كاذب و جهلش مي خواهد بر خليفة الله فرمانروايي نمايد؟
آيا در انسان روح جوانمردي سرد شده و ديگر سرمايي ندارد تا بتواند موجوديت شيطان را به زانو درآورد؟
مگر بر انسانيت نيست كه شكوه اراده را بر شيطان بنماياند، تا او ديگر در برابر فرمان حق ياغيگری ننمايد و در برابر عظمت فرامين خدا سر تعظيم فرود آورد و از اين همه شوكت و بزرگي حمد خدا به جای آورد؟
آيا وقت آن نرسيده كه انسان بلوغ عقلاني خويش را نشان زينت خود و ديگران گرداند و با شكوه ايمان و سلاح خرد، شياطين را به عجز و ناتواني درك و فهم از اين همه بزرگي به اقرار و اعتراف ترغيب نمايند؟

خدايا! تو را نوشتن از ستودن جاذبه نفوذت، قاصر است، تو احساس وجودی و بيكرانه حلولي، تو فجر آفرين شبهای ياسي، تو متحول كنندة درمانده جهلي،
تو فخر آفرين محبتي، تو زيبائي نگاهي، تو نگاه خوبيهائي و همه مامور تحقق اهداف اين نگاهند و در اين مسئوليت بزرگ، به تو نيازمند.
بارالها، تو در اين وادی كه مامورانت، حراسناك از سياهيهای ضمير، در گريزند و در اين راه كه دوست و آشنا هم را نشناسند،چراغ راهشان و زنگ بيداريشان و راهنماي خردشان باش، تا ناگه در پرتگاه زندگي نلغزند و در مرداب اوهام گرفتار نيايند و ماموريتشان به ناخلف آباد شياطين منتهي نشود.
خدايا، ای راز عشق ازلي بودنمان در بود تو گره خورده و تعاليمان در دستگيری تو به قله مقصود ميسر خواهد بود. پس دستگيرمان باش كه ما گدايان كوی توائيم ، ای آفريننده ذره، دنيای ذره در دست توست و خانه اين دنيا را تو آباد تواني كرد وگرنه ذره همان بمب اتم است، در مزرعه طغيان سركشي و سركشان طغيانگران عالمند و مجذوبان دسيسه هاي شياطين، كه دوستانت از آنان بيزارند و بيزاری آنان به جهت آن است، كه گمراهان، راه را ناهموار نموده و رسيدن به تو را آنگونه كه تو مي خواهي غير ممكن ساخته و دنيا را به ظلمت جهالت و نخوت خويش آزيين بسته و وسوسه هايشان تازه ورودهای به سفر بندگي را، به بيراهه های گمراهي مي كشاند،پس در وادی دو راهه های ترديد، تو راهنمايمان باش تا متجلي اسماء تو باشيم ای خالق دنيای ذره، همه ذرات و جودمان از آن توست.
نازک می خا
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

نگاه منتظر دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 7:55 قبل از ظهر
نگاهی سبز داشت و قلبش چون پرتو خورشید پرنور، چشمش به سیب پای درخت بود و دلش پیش خدائی که پرنورش کرده بود در تپ و تاپ موقع رفتن، صاحب کلید بهشت جام شرابی به دست داشت و یاران بدرقه نگاهش در انتظار، امّا او دیگر طاقت ماندن نداشت، خیلی دوست داشت باز بیاید و دست بوس صاحب کلید بهشت باشد، امّا وقت دیدن سیب روی درخت جبرئیل باغ بهشت رو نشونش داد، این بودکه دل از سیب درخت کند و رفت که فرصت از جولان دادن گرگ سرکش بگیر و امانش رو برای دریدن آدمها بگیر و آرامش را به آبادی هدیه کنه، بهشت و که دید مثل این بود که لبخن آسمانی رو دیده باشه، دیگه یادش رفت که می خواست دست بوسی صاحب کلید بهشت باشه، لبخندی زد و رو به صاحب کلید بهشت گفت: نگنه تو هم می دانی که کجا می خواهم بروم؟ صاحب کلبد درب بهشت گفت هر جا که می روی به خدا می سپارمت، اوست که حافظ بندههاست و پیشانی یاس خورشیدیشرا بوسید و کاسه نوررو بدرقه اش گلاب پاشان راهش نمود، امّا یهو دلش ریخت، خدایا نکند که تنهاش بگذاری، با یاد و توکل به تو بود که بزرگش کردم حالا هم امانتت رو به تو می سپارم. امّا نه چند روز که چرخش نور خورشید زمین را جان داد یک کبوتر نشست روی طاقچه و نگاه سیب به درخت کرد و سر به تو قصد رفتن نداشت، اینگار صاحب اون سیب مقصد دوری سفر کرده بود و قصد آمدن نداشت تا سیب قرمزش رو از درخت باغچه بچینه. صاحب کلید بهشت معنی نگاه کبوتر رافهمید پیشانی بر سجاده گذاشت و گفت: اللهم لک الحمد و حمدالشاکرین لک علی مصابهم،الحمدالله علی عظیم رزیّتی. بعد سر از سجده برداشت و دوکف دستش رو به آسمان کرد و گفت: خدایا راضیم به رضای تو. فرزمد من از علی اکبر حسین عزیزتر نیست و فرشته ها آمدند و زیر دستان صاحب کلید درب بهشت را گرفتند تا او را در بدرقه مجدد فرزندش یاری دهند. فضای حیاط پراز بوی یاس شده بود و صاحب کلید بهشت گفت قرار بود اول من برم تا در بهشت وباز کنم اما صدا شنید که پلاک پسرت همون کلید بهشت است که به گردنش آویزان کرده بودی. جام جاویدان هم خودت بدستش دادی و رمز بقا را برایش خواندی. ما هم به تو صبر عطا کردیم تا فراغ عزیزترین گلت برایت آسان شود و او را چبدیم چون او از همه کاملتر بود و عاشق تر و زیباتر، پس ماهم عاشقش شدیم و او را به نزد دوستانمان آوردیم. تو هم روزی خواهی آمد و او پهم به یشتاز تو سر ودست می شکند و پذیرای تو خواهد بود. پس بیا روح او را به ما بسپار و جسم او را به خاک، و منتظر باش تا روز موعود که باز هم همدیگر را خواهید دید. پس در این وادی آنچه را او دوست دارد انجام ده که دل او را خشنود خواهی نمود. نازک می خا
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

تفکّر نردبان پیشرفت دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 7:51 قبل از ظهر
نظری بر تجربيات ديگران در باب تفكر
تفكر عبادتي بي ريا ، بي وسيله، و در همة مكانها و همه زمانهاست.
تفكر در قدرت خدا نتيجه اش تسليم در برابر فرامين خداست.
تفكر در حوادث نتيجه اش تواضع است.
تفكر در مرگ نتيجه اش توجه به كارهاست.
تفكر در احوال بزرگان نتيجه اش رشد است.
تفكر در دوزخ نتيجه اش تقوی است.
تفكر در خدمات والدين نتيجه اش احسان است.
تفكر در عمر نتيجه اش سعي است.
تفكر در الطاف خدا نتيجه اش اميدواري است.
تفكر در ضعف های فردی نتيجه اش زهد است.
تفكر در تاريخ نتيجه اش عبرت است.
تفكر در مخلوت نتيجه اش ايمان است.
تفكر در آثار مفاسد اخلاقي نتيجه اش عبرت ست.

از افكار ديگران با مشورت و مطالعه استفاده نمائید و از تعصبات اشتباه و تکرار تجربه های منفی و خودمحوری و تكبر بپرهيزيد.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

نیمای خیال دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 7:29 قبل از ظهر
همتت چون كوه استوار باد
آسمانت پر از ياسهای خيال باد
چو نرگسهای دشت و دمن
وجودت پر ز مهر جود خدا باد



آبشاران بروياند جوانه های كمال را
تا بيابد رازیانه های جمال را
دشتی از رحمت و براهين فضیلت
در يای وحی و نيمای خيال را
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

چندشاخه گل محمدی دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 7:6 قبل از ظهر
اسلام چیست و علی کیست ؟ اسلام را در سخن علی می توان شناخت، وعلی ناطق فرقان است. همای رحمت است و علی در سخنش می درخشد که در فصاحت و بلاغت چون رسول خدا مصطفاست.. وقتی می حوانی کلامش غرق می شوی در دریای بیکران درایت عقلانیتش.

امام علی (ع) :
هر کس تو را پند دهد، به تو نیکی کرده است.
غررالحکم و درالکلام، ح7924

كافي است كه واقعه گذشته، ما را بر معيار ديگر قضايا آگاه سازد، و كافي است كه خردمندان از تجاربي كه اندوخته اند عبرت بگيرند و آنها را سر مشق ‎آينده خويش قرار دهند .
شرح ابن ابي الحديد،جلد20،ص273،كلمه163

از آنان مباش كه
… آن چه را مايه عبرت است وصف كند و خود عبرت نگيرد، و در اندرز دادن مبالغه كند، و خود اندرز نپذيرد. در گفتن، بسيار گفتار، و در عمل، اندك كردار. در آن چه نا ماندني است خود را بر ديگري پيش دارد، و آن چه را ماندني است آسان شمارد. غنيمت را غرامت پندارد و غرامت را غنيمت انگارد.

نهج البلاغه ، قصار الحكم 150
کسی که ارزش خود را بشناسد خود را با امور فناپذیر خوار نمی کند.

غررالحکم،ودرالکلام،8628
در هیچ واجبی کوتاهی نباید و در هیچ مستحبی سخت گیری نشاید.
تحف العقول، ص174
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

عرصه معاشقه یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 0:26 قبل از ظهر

بار الها، می ستمايت آنگاه كه ترانه معرفت را بر تار و پودم چنگ می زنی و جان و دلم را در قنوت خواستگاههايم ، به معراج مي رساني و در دستان منتظر ياريم گلبوته اميد می كاری و در قلب پر تپش نگاهم شبنم ياس مي نشاني و عزمم را استوار می نمايید.
خدايا زيبايی با تو شروع شد و راه يافتگان با ياد تو سر بلند كردند و زيبا سروش شدند، زيبا نگريستند و زيبا زيستند و زيبا ره يافتند و بر عرش زيبائيها ،آن همه خوبی و زيبائی را در تو ديدند. آن همه گفتنيها با تو جلا يافت و آن همه رفتار به زيور خواست تو زيبنده گشت و اين همه يعني با همة خوبيها آميختن و با همة شوكت نشست و برخاست كردن و بر درگاه تو سجده كردن، كه تو ای خدای مهربان، تو به وادی انسانها شكوه اوج گرفتن بخشيدی.

خدايا ما را با تو بودن، شرايطش اخلاص و محبت است، و اين همه در عشق به تو تجلی می يابد، آنگاه كه بر تمامی راه بی انتهايت، ساية مهر می گسترانی
چگونه می توان با تو بود و خود را تنها ديد، آنسان كه فطرت انسان، به نور سرشته شده باشد و لطف غنی تو رازق سفره بندگانت باشد
پس ای خداوند بخشنده مهربان بر همه بندگانت روزی حلال ارزانی دار و آنان را بندگانی شاكر و ساعی قرار ده، تا تلاش نمايند و نعمتهای فراوان تو را در راه اعتلای انسانيت صرف نمايند
خداوندا برقی كه وجود را در خود ذوب می نمايد شعشعه نور تو ست كه انسان را در اين وادی رها نمی سازد و اميد را در نهانخانة وجود روشن می كند، در اين لحظات برای او تجرد روح از جسم، و جمع شدن بعد از مرگ و همچنين سبكبالی جسم، حتی با وجود تلفيق روح و جسم خاكی ملموس می شود و اينك تو می توانی او را تا عرش بالا ببری.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |