تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
غدیر چشمه زمزم ولایت پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 9:10 قبل از ظهر

غدیر بقای عشق، سر بقاست
غدیر کوثر سرالعالمین است
پذیرش رهبری مرد خدا
جوشن عشق ، رد فناست
باتبریک روز غدیر چندشاخه گل محمدی نوش زمزم کوثریان:
حضرت امام جعفرصادق ( ع ) :
و آن (روز غدير) بزرگ ترين عيد خداوند است و خداي عزوجل هيچ پيامبري را مبعوث نكرده جز اين كه اين روز را عيد داشته و حرمت آن را شناخته است و نام آن در آسمان، روز پيمانِ شناخته شده و در زمين، روز ميثاقِ گرفته شده است. و (روز) گردهمايي فراموش نشدنی.
البحار 98 / 303

نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

کودکی یک عارف3 دوشنبه بیست و ششم دی 1384 9:49 قبل از ظهر

صدای قولی قوو خروسهای خانه فضای خانه را پر کرده بود. بوی حلیم داغ در حیاط پیچیده بود. پدر در حال نماز خواندن بود و مادر در حال ریختن حلیم در ظرفها، مادر دیشب تا صبح نخوابیده بود و به کمک پدر حلیم را آماده نموده بود، حالا نوبت بفیه بود تا حلیم را برای پخش بین همسایه ها و مردم آماده نمایند. خواهر بزرگتر و برادرها یکی یکی از خواب پا می شدند و نمازشان را می خواندند و آماده پخش حلیم می شدند. کودکبعد از وضو گرفتن نماز صبح خواند و پای سجاده از خدا چیزهائی از خدا خواست و نزد مادرش رفت تا اگر کاری هست به مادرش کمک دهد، چون مادرش گفته بود که اگر کسب در نذری کمک دهد خدا جاجتش را برآورده می سازد. کودک دید یکی از برادران هم یک قاشق روغن داغ وسط کاسه حلیم می ریزد وخواهرش بر روی ظرفهای حلیم ، پودر دارچین و شکر می ریزد و ظرفهای حلیم هم بوی لذیذی دارد و هم شکل قشنگی پیدا نموده است. کودک به مادرش گفت: به من هم کار ی بدهید تا من هم کمک کنم . مادر گفت:" شما کاسه های آماده را در سینی بچین تا برادرانت آنها را پخش کنند و هر وقت سینی خالی از حلیم را آوردند، کاسه های خالی را بردار و کاسهای حلیم را در آن بچین. کودک ادر حالی که ین کار را انجام می داد به داد به این فکر می کرد که حافظ لیاقت دریافت پاداش خداوند خود را پیدا نموده است. تصمیم گرفت تا مانند حافظ چله نشین کوی دوست شود و از خداوند بخواهد تا او را هم لایق پاداش و احسانش نماید، امامش را ببیند ، با او حرف بزند و خداوند او را هم به درجات عالیه بندگان خاصش نائل نماید .البته کودک این جرفها را با زبان کودکانه خود می گفت: مثلا می گفت: " ای خدای مهربان که زبان حافظ را به آنچه که دوست داشتی باز نمودی و به مقام بالائی رساندی، من را هم به مقام بالائی برسان و زبانم هر آنچه که تو دوست داری بگوید و اعضای بدنم هم ، همانچه را که تو دوست داری انجام دهد. کودک به نزد مادرش رفت و گفت: مادر حافظ چگونه چله نشینی نمود. مادرش که در حیاط خانه در حال شستن دیگ بزرگ حلیم نذری بود گفت:" چرا می خواهی چله نشینی کنی؟ کودک گفت: می خواهم مثل حافظ خداوند به من هم هدیه آسمانی بدهد و مرا دوست داشته باشد و کمکم کند تا آن حرفهائی که دوست دارد ، بگویم و آن کارهائی که دوست دارد انجام دهم. مادر گفت این کار سختیهای زیادی دارد، و تو برای این کار خیلی کوچک هستی . کودک گفت: امّا من می توانم مثل حافظ کاری کنم که خدا دوستم داشته باشد. مادر گفت: من دقیقا نمی دانم جافظ چه کارهائی انجام داد ، اما تو می توانی چهل روز غذای چرب نخوری؟ کودک گفت . بله من هم می توانم این کار را انجام دهم. مادر با تعجب سری تکان داد و گفت: اما کارهای دیگری هم هست که باید انجام دهی. کودک گفت: " مثلا چه کارهای دیگر انجام دهم؟ مادر گفت:" مثلا دروغ نگوئی. حرف بد به زبان نیاوری. خوش رفتار باشی. کارهای نیکو انجام دهی. هر روز یک تسبیح صلوات بفرستی. هر روز یک آیه قرآن بخوانی . دو رکعت نماز حاجت بخوانی و از خداوند کمک بخواهی تا آنچه که دوست دارد را به تو هدیه نماید و نمازهای واجبت را به موقع بخوانی و پای نماز از خداوند کمک بخواهی. کودک گفت:" باشه من همه این کارها را انجام می دهم، اگر این کارها را انجام دهم، می توانم امام زمانم را هم ببینم؟ مادر گفت:" همه اینها دست خداست، بستگی دارد چقدر کارهایت را کامل انجام دهی و چقدر کارهایت مورد رضایت خداوند قرار گیرد.
کودک گفت: خوب من از همین الان می خواهم مثل حافظ چله نشینیم را شروع نمایم. مادر گفت ولی این کار سخت است، چون تو نمی توانی غذائی را که برای بقیه درست می کنم بخوری. کودک گفت پس چه غذائی باید بخورم. مادر گفت باید غذایت را بدون روغن درست کنم. کودک گفت: " من راضیم هر چه شما بدون روغن برایم درست کردید بخورم. مادر که اصرار دخترش را دید، در حالی که شستن ظروف حلیم نذری را تمام نموده بود،
گفت: قربون دختر گلم بشم، باشه من این کار را انجام می دهم . دختر خوشحال رفت تا وضو بگیرد و سجاده اش را باز کند و دو رکعت نماز حاجت بخواند.
سی روز گذشت تابستان گرمی بود، دخترک در حالی که در باغ خانه در حال شمردن روزهای بااقی مانده چله نشینی خود با اگشتانش بود، صدای بستنی فروشی را شنید که می گفت: بستنی آی بستنی . کودک که مدتی بستنی نخورده بود ، رفت داخل خانه و از مادر پرسید: " آیا بستنی چرب است، مادر گفت، اگر کاکائو دورش را نخوری، عیبی ندارد. کودک گفت یعنی چله نشینیم باطل نمی شود؟ مادر گفت: نه و یک پنج ریالی به او داد تا بستنی بخرد . کودک شب آن روز خواب دید که به او می گویند دم در با تو کار دارند. کودک به در باغ خانه می رود.
خانمی با آقائی و دو فرزند پسرش جلوی در باغ بودند. خانم گفت: سلام من فاطمه هستم. کودک پرسید: کدام فاطمه؟ خانم در حالی که به همسرش اشاره می نمود، گفت: این همسرم علیست و به پسرانش اشاره نمود و گفت و اینها فرزندانم حسن و حسین هستند. آمده ایم تا تو را ببینیم . کودک از خواب بیدار شد، متوجه شد که وقت نماز است. پا شد تا نمازش را بخواند و باز هم از خداوند حاجتش را بخواهد، اما نفهمید که آن چهار تا چرا به دیدنش آمده بودند. امّا فکر می کرد برای اینکه خداوند حاجتش را برآورده نماید باید زیاد کار خوب انجام دهد . بعد از صبحانه سفره صبحانه را کمک داد تا جمع شود و کرسی زیر پای خود گذاشت و در آشپزخانه مشغول شستن ظرفهای صبحانه شد. نزدیک به تمام شدن چله شده بود. یک روز بعد ازظهر در خواب دید ، که در فضای بازی زیر
چتر درختان بزرگی تختی است که بر آن دو روحانی ایستاده بودند، یکی از آنها اسم کودک را صدا زد و دست او را گرفت و او را به بالا ی تخت برد و در حالیکه دست بر روی سر کودک می کشید ، با بردن نام کودک، خطاب به آقائی که در کنارش بود گفت : این ( اسم کودک ) از ماست و به کودک گفت: من جعفر صادق هستم و در حالی که به آقای کنارش اشاره می نمود گفت: وایشان فرزندم موسی کاظم می باشد . کودک از خواب بیدار شد ، فهمید که خداوند اعمال او را پذیرفته است و وضو گرفت و دورکعت نماز حاجت خواندو تسبیحی به دست گرفت و رو به قبله نشست و ذکر صلوات آن روز را تقدیم امام جعفر صادق و امام موسی کاظم نمود و باز از خداوند حاجتش را در خواست نمود. کودک فکر کرد امامان خوب بودند و برای اینکه او بتواند مثل امامان باشد باید خوب باشد. چند روز دیگر گذشت و کودک به نزد مادرش رفت و گفت باید دو روز دیگر چهل روز تمام شده باشد، اما من هنوز امام زمانم را ندیده ام . مادر گفت: شاید آنها را در خواب و بیداری دیده باشی ، اما آنها را نشناخته باشی. کودک گفت: چگونه می توان امام را بشناسم؟ مادر گفت: این دست خداست.کودک گفت: چه وقت خدا اجازه می دهد، که من امامم را بشناسم. مادر گفت: وقتی خداوند از دست تو راضی باشد و تو به آیات او و نصیحنهای پیامبر و امام عمل نمائی. کودک گفت چگونه می توانم بفهمم که خدا، پیامبر و امامم از من چه می خواهند؟ مادرگفت: وقتی که قرآن و سخنان پیامبر و ائمه را بخوانی و در مورد آنها فکر کنی . کودک به حیاط خانه رفت و در تاب نشست و سواری خورد و به فکر فرو رفت و به گفته های مادر ش فکر کرد و فهمید که باید خیلی تلاش نماید تا بتواند آنطور که خدا می خواهد باشد.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

دل به قربانی عرفات راز و نیازت چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 1:58 بعد از ظهر
حج نمایشگر اتصال حلقه وحدت انسانی به فرمان الهیست.
همه به دور کعبه دوست جمع می شوند و در طواف اولین تسلیم شدگان ابراهیمی ندای توحید سر می دهند.
توحیدگران کعبه عشق چه زیبا می سرایند غزل عشق وصال را. که سجاده نشینان کوی دوست چو آنان را می نگرند در تصویر دل ، دل از ماندن می کنند و به عرفات راز ونیاز ، می یابند تسبیح وصل را
و در عرفات رازونیاز با معشوق می ستایند نگین آفرینش یاقوت درون و مروارید اندیشه را ، که راهیست برای درک و شناخت و رسیدن به کوی دوست. مقصود وصال می رسد هنگا می که این راه قربانی تقدیم نماید ، و نفس را سوهان بندگی کشد، تا به مرتبه لیاقت دریافت هدیه ابراهیمی نائل شود.
خداوندا ما هم، همچون حاجیان وصال تو در عرفات کوی دوست خیمه راز و نیازی به پا نموده ایم و برای گواه اخلاص خویش بر نفس سرکش، سوهان اطاعت از فرامین زندگی بخش تو کشیده ایم. خدایا به عزت و جلالت ما را لایق استطاعت مراتب کمال بندگی گردان و یاری نما تا سکان راه پر فراز و اندیشه زندگی را در شأن بندگی تو راهبری نمائیم .
بارالها به چنین رتبه ای توان رسیدن به جز به یاری و راهنمائی تو میسر نمی باشد. پس دست یاریمان گیر و در راه پر فراز و نشیب زندگی تنها رهایمان ننما، که تو بهترین دوست و همرا و یاور و راهنما و دستگیرنده ای.
امین یا رب العالمین.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

چشمک پنجمین فانوس زورق زندگی دوشنبه نوزدهم دی 1384 8:53 قبل از ظهر
چشمک پنجمین فانوس زورق زندگی، چراغ راه دریای پر تلاطم زندگی شد. پنج آئینه دوست، منور نمودد ظلمتکده زمین را ، که راهیان سفر عشق راه را به درستی یابند تا ناگه در لغزشگاه گمراهی به دره زلالت سقوط ننمایند. جملات آفتابیشان چتر راه زندگی باشد تا همیشه سایه بان مهتابی زندگی لحظات نویش نگاه شود و تراوش جوهر کلام، لحظه لحظه روئیدن عطر زلال جود وجودشان پرتو افشان جان حضورتان گردد. چند شاخه گل محمدی پرتوافشان عطر وجودتان و پرتو افشان شبهای مهتابیتان باشد.

حضرت امام محمّد باقر ( ع ):مردم در قيامت طبق نيّات باطني و ملكات دروني خود محشور مي شوند.
مشكوه الانوار، 147

حضرت امام محمّدباقر ( ع ) : با ميراندن خوي مذموم طمع، بقاء عز و شرف را طلب كن.
سفينه، « طمع »، ص 93

امام محمّدباقر( ع ) فرمودند :
پيروان اسلام در پرتو معرفت واقعي و درك حقايق علمي روايات، مي توانند به عالی ترين مدارج ايمان نائل شوند .
بحار 1 ، ص 118
ا
مام محمّد باقر ( ع ):
كسي كه واعظي دروني نداشته باشد، موعظه هاي مردم سودی به او نمي رساند.
بحارالانوار، ج78، ص173

نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

زمزم عشق، سرّ عشق ازلی دوشنبه دوازدهم دی 1384 9:4 قبل از ظهر
تقدیم به آنان که حج خدائی نمایند سریر عمر را:


حال غريبی است خدايا، از زمزم عشق تو پيمانه طهورا خوردن و نمردن؟! خدايا اين چه سريست كه بر بندگانت آشكار نمودی، كه تا هميشه در تو ، ای لایزال قدرت، خود را فانی ببينند؟!
خدایا ! اين همان شعر ازليست، كه از آغاز سرودی؟!
اين همان رمزياسين و طه ها و تين و زيتون است؟!
اين مشعرالحرام زمين است؟!
اين وادی نوراست در سرزمين طور؟!. اين همان بارش نور است بر سينا و ياسين، تا بانور در تو حل شوند؟!
اين همان نشستن نور است بر جان مسيح و خضر و مهدی زمان و آنان كه در سرزمين تورِ تو بر جانِ خردشان فرود آمدی، تا سرضمير وجودشان را پر از گهرهای خود نمائی؟!
ای آدميان در كدامين فراغ عزاداريد؟! در كدامين سير سرگردانيد؟!
خدا وند آن منبع نور همین جاست، همين جا در وادی يمن و سينای وجودتان. در سرزمين طاهای ضميرتان.
آری خدا وند همين جاست، در برقی كه بر ضميرتان می نشيند و در برقی كه بر چشمانتان، ستارهِ راه زندگيتان می شود.
اينجا وادی نور است. وادی حيفای مشعرالحرام است. اين جا سرزمين نور است، سرزمين زمهرير و سرور است. اينجا يمن زمانه به يمن جان می فروخته است.
اينجا ميستان پاك خداست.. ميستان سرزمين عشق است، اينجا صفای مشعرالحرام است در سرزمين دل، سرزمين پاك خدا، كه خدا بر آن قدم رنجه نمود و مسكينان را پناه و عزّت داد، اينجا سرزمين سور است، سرزمين مهر خداوند، آنگاه كه بر جان آدميان نهال عشق ازلی می كارد و اينجا رحمت العالمين است. اينجا سفره عشق با سفره خرد يك جا جمع است، چراكه در زمهرير عشق خدا همه جمع اند. آنجا كه عشق خدا ظهور يابد، معشوق خود گواه عشق است. اينجا محلّ محو شدن در خداوند است. همان يثرب و سينای اهل زمين است.
تا خود را در خدای عالميان نبينی، شعر زندگی همه اش معر است، معر ثريای رسيدن، تا نرسيدن، معر ديدن و نديدن، ظاهر ديدن و خدا را نديدن. معر نهصت هر زمان، معری كه فقط با قداست مهر خدائی ،رخت از زوال و نابوديت بر می بندد، مهری كه تو را تا آخرالزمان همراهی می كند و دوباره تو را به عرش اعلی ره می نمايد. آری اينجا تجلّی عشق خداست، وقتی كه خود را در عشق خدا حل ببينی، تعبير الرّحمن و الرّحيم، است آنگاه كه حاله ای از نور شوی و خود را متجلی نور بينی. اينجا مشعر الحرام عشق خدا ديدن و خود را نديدن است. عشق با خدا بودن و بی خود نبودن است.
عشق از خود تا با خدا بودن است. اينجا لحظه اعتكاف جان است، آنگاه كه در صف ثناگويان حق در عرفه عمر با خدا پيمان وحدت ببندد و در وحدت مودّت را تجربه نمايد. اينجا سرزمین عشق جود، طاهر و پاكيزه از معاصی است آنگاه كه آدمی زمهرير جان را با زمزم عشق سيره رسول الله و عترتش،با عطر گلاب وجود سيراب نموده و عطش هجر رسیدن را با شستشوی دل از وسوسه شیطانی، سریر یاد خدا نماید و چون هاجر جرعه نوش زمزم لطف خدا شود و چون ابراهیم ، فرزندش اسماعیل را هدیه صداقت و ایثارش دهی و او را بانی بنای کعبگاه همه موحدان گردانی تا بشر از همه قشر و هم رنگ گرداگرد کعبه ی تو گرد آیند و سرود توحیدئی سرایند و ربایش دلها تنها به قطب جود لایزالت اذن حضور یابد ، که هیچ نیروئی به عظمت زیبائی و پاکی و مهربانی و توانائی و بخشندگی تو توان ظهور نمی یابد.
پس ای خدای مهربان تا همه جا و همیشه تاریخ همراهی نما، بندگانت را تا در قربت زمین غریب نمانند و در چنگ وسوسه های شیطانی اسیر نشوند و تا همیشه با تو بمانند. امین یا رب العالمین
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

عوامل موفقیت و عدم موفقیت انجام شایسته کار: پنجشنبه هشتم دی 1384 9:14 قبل از ظهر

خودپسندی، ریا، منت گداشتن، ارزوی دراز، ظلم نمودن دروغگوئی از جمله موانع موفقیت در انجام شایسته کار می شود، البته شاید در کوتاه مدت موفقیتهائی بدست آید ولی انجام و تکرار این کارها موجب سلب اعتماد دیگران و اخلال در انچام موفق کارها می گردد.

امام هادی (ع):
آن که از خودش راضی شود، ناراضیان از او فراوان شوند. "
امام علی (ع): از اطمینان از خودت بپرهیز؛ زیرا که آن از بزرگترین دام های شیطان است."
"ای اهل ايمان صداقت خود را به سبب منت و آزار تباه نسازيد مانند آن كس كه مال خود را از روي ريا انفاق كند. تا خود نمائي و جلب توجه مردم به خود كند- و ايمان به خدا و روز قيامت نياورد مثل چنين مرد رياكار بدان ماند كه دانه را بر روی سنگ سخت ريزد و تند باراني غبار آن نيز بشويد كه نتواند هيچ از او حاصلی به دست آرند و خدا گروه كافران را راه سعادت ننمايد."
امام علی (ع):
هر که آرزویش دور و دراز شود عملش کم و کوتاه گردد.
ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر که تجارتی باشد که هر دو طرف به آن رضایت داده باشند و یکدیگر را مکشید.
حضرت محمّد (ع):
کسی که خرید و فروش می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگوئی از کالا در موقع خرید آن.

امام علی (ع):
ای جماعت بازرگان ...از قسم خوردن بپرهیزید، از دروغ گفتن دوری کنید، از ستم و اجحاف بترسید، با مظلومان به انصاف و عدالت رفتار کنید و پیرامون ربا نگردید(( و پیمانه و ترازو را کامل کنید و چیزی از حق مردم فرو نگذارید و روی زمین در گرداب فساد و تبهکاری فرو مروید.))

Dear Sirs
Hello! Merry chrismas!
I wish you a happy new years.
Sincerely Yours
Nosrar Ahmadi
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |

رموز مدیریت اقتصادی در زندگی پنجشنبه یکم دی 1384 9:15 قبل از ظهر
توجّه به انتخاب رویه و تعادل در انجام امور اقتصادی و عبادی و فعالیتهای مورد نیاز زندگی:
یکی ازمعضلات و مشکلاتی که عمدتآ افراد در زندگی خود بدان دچار می شوند، افراط و تفریط هائیست که در زندگییشان می باشد . حضرت علی (ع) ضمن آموزش آگاهیهای لازم به فرزندانش، حدود رفتار صحیح افراد با مسائل اقتصادی و عبادی و دیگر اموراتشان آگاه نموده ااست، عدم آگاهی از اين موضوع مهم ،موجب بروز مشکلات و معضلات ناخوشایندی در زندگیها می گردد که آثار سوء زیادی را متوجّه افراد و خانوادهها و فرزندان و جامعه و نظامها می نماید. میانه روی و تعادل در انجام کارها و در نظر گرفتن توانائی خود در انجام کارها موجب می شود افراد بتوانند از موفقیت رضایتبخشی در زندگی برخوردار باشند و دچار ضرر و زیان و پشیمانی و گرفتاری ناشی از رفتارهای منفی نگردند. در واقع می توان گفت: زیاده روی و یا کم کاری و همچنین در نظر نداشتن توانائی می تواند منجر به ایجاد ضرر و زیانها و گرفتاریهائی برای افراد شود و جزء رفتارهای منفی می شود، که ضروریست مسئولین تعلیم و تربیّت و فرهنگ سازان و مسئولین رسانه ای با توجّه به مسئولیتهای خود در رابطه با آگاه نمودن اجتماع از دانش و آگاهی مورد نیاز زندگی، با آگاهی دادن افراد از بروز مشکلاتی که بر اثر انجام چنین رفتارهای منفی ایجاد می شود و در به خطرنیفتادن سلامت و آرامش آنها مفید و مؤثر باشند و در جهت ارتقاء جامعه نقش عمده ای ایفا نمایند.
حضرت علی (ع) به هنگام وفات، ضمن وصايای خود به حضرت مجتبی(ع) فرمود:
فرزندم در تلاش معاش و انجام عبادات ميانه روباش و از زياده روی پرهيز كن و در حد طاقت و توانت فعاليت كن تا بتوانی برای هميشه انجام دهی.
سفينه البحار
سر لوحه فقر و ناداری:
یکی از عوامل مؤثر در فقر انسان ولخرجی می باشد.امام علی (ع) در این باره ضمن توصیه به پرداخت حق خویشان می فرماید: " حقّ خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را بپرداز و هیچ ولخرجی مکن. همانا ولخرجها با شیطان برادرند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود.
قرآن، سوره اسراء، آیه26و27.
" ولخرجی سر لوحه فقر و ناداری است."
غررالحکم، ح890.

تأثیرات اسراف و میانه روی:

شاید شما هم قصه زندگی افرادی شنیده اید که با اسراف ثروت خود را از دست داده اند و یا با میانه روی زندگی خوبی بدست آورده اند. مدیریت مسائل اقتصادی و بهرهمندی از دارائیها ایجاب می نماید که با عبرت از تجربیات و مبانی اصولی مدبریت مسائل اقتصادی صورت پذیرد تا را پیشرفت و ترقی با اطمینان بیشترب پبموده شود. امام علی (ع) در این رابطه می فرماید: "اسراف مایه نابودی است و میانه روی مایه توانگری"
بحارالانوار، ج71، ص347ص347، ح13.

امام علی (ع):
میانه روی مال اندک را رشد و اسراف مال زیاد را نابود می کند.
غررالحکم، ص334و335.
امام علی (ع):
میانه روی زندگی را تأمین می کند.
بحارالانوار، ج78، صص10، ح67.
توصیه حضرت علی در رابطه با چگونگی مدیریت هزینه نمودن:
امام علی (ع):
بخشنده باش ولی ولخرج مباش؛ و صرفه جو باش ولی سختگیر مباش.
شرح نهج البلاغه، ج18
امام موسی کاظم (ع) می فرماید: "هیچ انسانی با میانه روی، نیازمند نشد."
الخصال، ص620، ح10.
نوشته شده توسط خانم نصرت احمدی | موضوع: | لینک ثابت |