بسم الله الرحمن الرحیم
پای میز اندیشه
مرثیه لحظه های وداع با فاطمه
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 7:14 قبل از ظهر
فاطمه جان ای عزیز مادر و ای نور چشم پدر ، ای بانوی بزرگ شفیع روز جزا ، می خواهم از تو بگویم مرثیه غم هجران فراغ و بگویم از چراهای روز وداع، آنموقع که زمین و زمان به غم هجرانت خون گریست و می خواهم بخوانم مرثیه هجر که ای خدا..........
خدایا فاطمه را چرا عمر دوباره ندادی
چرا عاطفه را در دشمنانش افاده ندادی
خدایا از غم پدر عزادار بود فاطمه دخت پیامبر خدا بود
چرا ای مهربان گیتی بر دختر احمد طاق نصرت حواله ندادی
دشمن جفا پیشه، بیشرم بود
چرا خدایا به شرف فاطمه جوابشان ندادی
چقدر ستم کشیدند یاوران دینت از آن سیه دلان خدایا
چرا خدایا به زهرای زمینیان عمری دوباره ندادی
آه خدایا چون داغ فرزندش حسن و حسین چو می دید
طاقت دیدن نداشت، برای دیدن سربریده حسینش طاقت ماندن نداشت
آه خدایا صحنه شهادت حسنش را چه می کرد
یا سیه دلان، روسیاه چه می گفت که با نور دیده پیامبر چه کردید
آه خدایا اگر می دید زجر اسارت اسرای کربلا را
با خاطیان جفا پیشه غاصبان حکومت سروران زمین چه می کرد؟
آه خدایا غم هجران دخت پیامبر چه سنگین است،
بر زینب و حسین و حسن و علی لحظه وداع فاطمه چه سنگین است
خدایا چه گذشت بر شیعیان، آنگاه که علی رابر زمین کشان کشان دیدند
فاطمه را میان در و دیوار آن چنان دیدند
خدایا به محسن فاطمه ببخش گناهان ما را
که زمین به خون فرزند پیامبر رنگین است
خدایا بر محسن فاطمه ببخشای خلق را
که شهادت دخت پیامبر چنان سنگین است
زمین به چشم خود چه ننگی را دید
آنسان که چنین ظلمی را به تصویر آن چنان کشید
وای از لحظه که علی گفت:
جدايي از تو و از دست دادنت بر من بس سنگین است،
به خدا سوگند كه با مرگت اندوه رحلت رسول خدا، دوباره بر من زنده شد،
کعبه ی توحید باز متجلی شد، وقتی علی هنگام وداع گفت:
ما همه از خداييم و به سوی او باز مي گرديم.
خدایا به لحظه ی وداع مادر همه ی پیروان دین خدا،
به قطره قطره ی خون گوهر عالم امکان
ببخشای همه ما روسیهان را،
زیور نما به یاد فاطمه،
همه عالم را با نگاه فاطمه و به نام فاطمه
که نگاهش مه خورشیدی نور خدا محمد مصطفاست
و نامش محبت به ولایت حق حکیم علیم و حلیم خدا، علی مرتضاست
خدایا جامعه مردان و زنان ما را چون پاکی و بزرگی حضرت زهرا بزرگ نما
خدایا به درد دل فاطمه همه گرفتاران عالم گیتی از گرفتاری و غم دل رها نما
خدایا به لحظه های قرب به خدا ؛همه بندگانت را، مقرب درگاهت قرار بده
خدایا به اشکهای فاطمه هنگام وداع پدر، در ظهور مهدی فاطمه تعجیل نما
امین یا رب العالمین
خدایا فاطمه را چرا عمر دوباره ندادی
چرا عاطفه را در دشمنانش افاده ندادی
خدایا از غم پدر عزادار بود فاطمه دخت پیامبر خدا بود
چرا ای مهربان گیتی بر دختر احمد طاق نصرت حواله ندادی
دشمن جفا پیشه، بیشرم بود
چرا خدایا به شرف فاطمه جوابشان ندادی
چقدر ستم کشیدند یاوران دینت از آن سیه دلان خدایا
چرا خدایا به زهرای زمینیان عمری دوباره ندادی
آه خدایا چون داغ فرزندش حسن و حسین چو می دید
طاقت دیدن نداشت، برای دیدن سربریده حسینش طاقت ماندن نداشت
آه خدایا صحنه شهادت حسنش را چه می کرد
یا سیه دلان، روسیاه چه می گفت که با نور دیده پیامبر چه کردید
آه خدایا اگر می دید زجر اسارت اسرای کربلا را
با خاطیان جفا پیشه غاصبان حکومت سروران زمین چه می کرد؟
آه خدایا غم هجران دخت پیامبر چه سنگین است،
بر زینب و حسین و حسن و علی لحظه وداع فاطمه چه سنگین است
خدایا چه گذشت بر شیعیان، آنگاه که علی رابر زمین کشان کشان دیدند
فاطمه را میان در و دیوار آن چنان دیدند
خدایا به محسن فاطمه ببخش گناهان ما را
که زمین به خون فرزند پیامبر رنگین است
خدایا بر محسن فاطمه ببخشای خلق را
که شهادت دخت پیامبر چنان سنگین است
زمین به چشم خود چه ننگی را دید
آنسان که چنین ظلمی را به تصویر آن چنان کشید
وای از لحظه که علی گفت:
جدايي از تو و از دست دادنت بر من بس سنگین است،
به خدا سوگند كه با مرگت اندوه رحلت رسول خدا، دوباره بر من زنده شد،
کعبه ی توحید باز متجلی شد، وقتی علی هنگام وداع گفت:
ما همه از خداييم و به سوی او باز مي گرديم.
خدایا به لحظه ی وداع مادر همه ی پیروان دین خدا،
به قطره قطره ی خون گوهر عالم امکان
ببخشای همه ما روسیهان را،
زیور نما به یاد فاطمه،
همه عالم را با نگاه فاطمه و به نام فاطمه
که نگاهش مه خورشیدی نور خدا محمد مصطفاست
و نامش محبت به ولایت حق حکیم علیم و حلیم خدا، علی مرتضاست
خدایا جامعه مردان و زنان ما را چون پاکی و بزرگی حضرت زهرا بزرگ نما
خدایا به درد دل فاطمه همه گرفتاران عالم گیتی از گرفتاری و غم دل رها نما
خدایا به لحظه های قرب به خدا ؛همه بندگانت را، مقرب درگاهت قرار بده
خدایا به اشکهای فاطمه هنگام وداع پدر، در ظهور مهدی فاطمه تعجیل نما
امین یا رب العالمین
پیوندها
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 11:11 بعد از ظهر
سلام به مهمانان گرامی
ضمن درخواست از مهمانان عزیز برای دیدن پیوندها ی پای میز اندیشه از اینکه با نظراتتان موجب بهتر شدن کار
می شوید سپاسگزارم.
در اینجا نظر شما را به نو شته ای از زهره خانم ( احتمالا نویسنده و مدیریت وبلاگ کوی دلبر ، که پست قبلی این وبلاگ را با قلم زرینش مزین نموده است، نوشته های شما را نیز در پست های دیگر درج می نمائیم.
موفق و پایدار سعادتمند باشید. التماس دعا
از نظر نویسنده وبلاگ پای میز اندیشه شعر دارای مضمون عرفانیست و سروش دل و قاصد لطف الهیست
گر با سحر ها خو كنی
بانگ خدا را بشنوی
دل را اگر گيسو كنی هر شب ندا رابشنوی
در آن سكوت جانفزا از عرش مي آيد صدا
گوش دگر بايد تو را تا آن صدا رابشنوی
محو جان راز شو با جان شب دمساز شو
تا از گلویمرغ حق نام خدا را بشنوي
بال خداي ساز كن تا عرش حق پرواز كن
كز قدسيان گلنغمه ي حي علا رابشنوي
باغ دعا پرگل شود هر برگ گل بلبل شود
در باغ شب گر بگذري غطر دعا را بشنوي
از سبزه ها وز سنگ ها سر مي زند آهنگ ها
گر گوش جان پيدا كني آهنگ ها را بشنوی
ضمن درخواست از مهمانان عزیز برای دیدن پیوندها ی پای میز اندیشه از اینکه با نظراتتان موجب بهتر شدن کار
می شوید سپاسگزارم.
در اینجا نظر شما را به نو شته ای از زهره خانم ( احتمالا نویسنده و مدیریت وبلاگ کوی دلبر ، که پست قبلی این وبلاگ را با قلم زرینش مزین نموده است، نوشته های شما را نیز در پست های دیگر درج می نمائیم.
موفق و پایدار سعادتمند باشید. التماس دعا
از نظر نویسنده وبلاگ پای میز اندیشه شعر دارای مضمون عرفانیست و سروش دل و قاصد لطف الهیست
گر با سحر ها خو كنی
بانگ خدا را بشنوی
دل را اگر گيسو كنی هر شب ندا رابشنوی
در آن سكوت جانفزا از عرش مي آيد صدا
گوش دگر بايد تو را تا آن صدا رابشنوی
محو جان راز شو با جان شب دمساز شو
تا از گلویمرغ حق نام خدا را بشنوي
بال خداي ساز كن تا عرش حق پرواز كن
كز قدسيان گلنغمه ي حي علا رابشنوي
باغ دعا پرگل شود هر برگ گل بلبل شود
در باغ شب گر بگذري غطر دعا را بشنوي
از سبزه ها وز سنگ ها سر مي زند آهنگ ها
گر گوش جان پيدا كني آهنگ ها را بشنوی
اقوام در قرآن2
جمعه دوازدهم خرداد 1385 3:18 بعد از ظهر
فاطر:
مشركان عرب محكمترين قسم به نام خدا ياد مي كردند كه اگر پيغمبري از جانب خدا براي هدايت آنها بيايد از هر يك از امم يهود و نصاري- زودتر و- بهتر هدايت يابند و آنگاه كه رسول آمد بر آنها چيزي جز مخالفت و نفرت نيفزود.
(امه):
مائده:
همانا آنان كه گفتند خدا محققاً همان مسيح مريم است كافر شدند بگو- اي پيغمبر- كدام قدرت مي تواند كسي را از قهر و قدرت خدا نگه دارد اگر خدا بخواهد عيسي بن مريم و مريم و هر كه در روي زمين است همه را هلاك گرداند كه آسمانها و زمين و هر چه بين آنها است همه ملك خدا است هر چه را بخواهد خلق كند و او بر ايجاد و هلاك همه چيز توانا است.
مسيح پسر مريم پيغمبري بيش نبود كه پيش از او نيز پيغمبراني آمده اند و مادرش هم زني راستگو و با ايمان بود و هر دو به حكم بشريت غذا تناول مي كردند- پس آنها خدا نبودند و گرنه به غذا در زندگاني خود محتاج نمي شدند- بنگر چگونه ما آيات خود را روشن بيان مي كنيم آنگاه بنگر كه آنان چگونه به خدا دروغ مي بندند- و مسيح را خداي مي خوانند.
يونس:
مردم يك طايفه بيش نبودند پس از آن فرقه فرقه شدند و اگر كلمه اي كه از حق سبقت يافته در ازل نبود البته اختلافشان خاتمه يافته و حكم به هلاكت كافران داده مي شد.
المؤمنون:
و ما پسر مريم را با مادرش بر خلق آيت و معجزه بزرگ گردانيديم و هر دو را به سرزمين بلندي كه آنجا مكاني هموار و چشمه سار بود منزل داديم.
القصص:
و بدين وسيله ما موسي را به مادرش برگردانيديم تا ديده اش به جمال موسي روشن شود و حزن و اندوهش بكلي بر طرف گردد و نيز به طور يقين بداند كه وعده خدا حق است ليكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.
و چون بر سر چاه آبي حوالي شهر مدين رسيد آنجا جماعتي را ديد كه حشم و گوسفندانشان را سيراب مي كردند و دو زن را يافت كه دور از مردان در كناري به جمع آوري و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند،موسي به جانب آن دو زن رفته و گفت شما اينجا چه مي كنيد و كار مهم تان چيست؟آن دو زن پاسخ دادند كه منتظريم تا مردان باز گردند- گوسفندان خود را آب دهيم- و پدر ما شيخي سالخورده و فرتوت است.
و آن روز ما از هر امتي شاهدي بر گرفته و گوييم اينك برهاني- بر دعويهاي باطل خود- اقامه كنيد- آنگاه رسوا شده و- بدانند كه حق و حقيقت با خدا- و رسولان او است و- آنچه به دروغ فرا بافته اند همه نابود گردد.
و چون از مصر بيرون شد و سر به بيابان رو به جانب شهر مدين آورد با خود گفت اميد است كه خدا مرا به راه مستقيم هدايت فرمايد.
وليكن ما امم و قبايلي را بيافريديم كه عمر دراز يافتند و تو ميان اهل مدين- كه به جهل و گمراهي مي زيستند- نبودي تا آيات ما را بر آنان تلاوت كني وليكن ما- هر كس مانند تو لايق دانيم- به رسالت مي فرستيم.
لقمان:
و ما به هر انساني سفارش كرديم كه در حق پدر و مادر نيكي كن خصوص مادر كه چون بار حمل فرزند برداشته تا مدت دو سال كه طفل را از شير باز گرفته هر روز بر رنج و ناتوانيش بيفزوده بسيار نيكي و سپاسگزاري كن و نخست شكر من كه خالق و منعمم و آنگاه شكر پدر و مادر به جاي آور كه باز گشت خلق به سوي من خواهد بود.
الشوري:
و اگر خدا مي خواست تمام خلايق- مؤمن و كافر- را به قهر يك فرقه- مؤمن- قرار مي داد وليكن هر كه را بخواهد به رحمت خود داخل كند و ستمكاران را هيچ يار و ناصري نباشد.
مشركان عرب محكمترين قسم به نام خدا ياد مي كردند كه اگر پيغمبري از جانب خدا براي هدايت آنها بيايد از هر يك از امم يهود و نصاري- زودتر و- بهتر هدايت يابند و آنگاه كه رسول آمد بر آنها چيزي جز مخالفت و نفرت نيفزود.
(امه):
مائده:
همانا آنان كه گفتند خدا محققاً همان مسيح مريم است كافر شدند بگو- اي پيغمبر- كدام قدرت مي تواند كسي را از قهر و قدرت خدا نگه دارد اگر خدا بخواهد عيسي بن مريم و مريم و هر كه در روي زمين است همه را هلاك گرداند كه آسمانها و زمين و هر چه بين آنها است همه ملك خدا است هر چه را بخواهد خلق كند و او بر ايجاد و هلاك همه چيز توانا است.
مسيح پسر مريم پيغمبري بيش نبود كه پيش از او نيز پيغمبراني آمده اند و مادرش هم زني راستگو و با ايمان بود و هر دو به حكم بشريت غذا تناول مي كردند- پس آنها خدا نبودند و گرنه به غذا در زندگاني خود محتاج نمي شدند- بنگر چگونه ما آيات خود را روشن بيان مي كنيم آنگاه بنگر كه آنان چگونه به خدا دروغ مي بندند- و مسيح را خداي مي خوانند.
يونس:
مردم يك طايفه بيش نبودند پس از آن فرقه فرقه شدند و اگر كلمه اي كه از حق سبقت يافته در ازل نبود البته اختلافشان خاتمه يافته و حكم به هلاكت كافران داده مي شد.
المؤمنون:
و ما پسر مريم را با مادرش بر خلق آيت و معجزه بزرگ گردانيديم و هر دو را به سرزمين بلندي كه آنجا مكاني هموار و چشمه سار بود منزل داديم.
القصص:
و بدين وسيله ما موسي را به مادرش برگردانيديم تا ديده اش به جمال موسي روشن شود و حزن و اندوهش بكلي بر طرف گردد و نيز به طور يقين بداند كه وعده خدا حق است ليكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.
و چون بر سر چاه آبي حوالي شهر مدين رسيد آنجا جماعتي را ديد كه حشم و گوسفندانشان را سيراب مي كردند و دو زن را يافت كه دور از مردان در كناري به جمع آوري و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند،موسي به جانب آن دو زن رفته و گفت شما اينجا چه مي كنيد و كار مهم تان چيست؟آن دو زن پاسخ دادند كه منتظريم تا مردان باز گردند- گوسفندان خود را آب دهيم- و پدر ما شيخي سالخورده و فرتوت است.
و آن روز ما از هر امتي شاهدي بر گرفته و گوييم اينك برهاني- بر دعويهاي باطل خود- اقامه كنيد- آنگاه رسوا شده و- بدانند كه حق و حقيقت با خدا- و رسولان او است و- آنچه به دروغ فرا بافته اند همه نابود گردد.
و چون از مصر بيرون شد و سر به بيابان رو به جانب شهر مدين آورد با خود گفت اميد است كه خدا مرا به راه مستقيم هدايت فرمايد.
وليكن ما امم و قبايلي را بيافريديم كه عمر دراز يافتند و تو ميان اهل مدين- كه به جهل و گمراهي مي زيستند- نبودي تا آيات ما را بر آنان تلاوت كني وليكن ما- هر كس مانند تو لايق دانيم- به رسالت مي فرستيم.
لقمان:
و ما به هر انساني سفارش كرديم كه در حق پدر و مادر نيكي كن خصوص مادر كه چون بار حمل فرزند برداشته تا مدت دو سال كه طفل را از شير باز گرفته هر روز بر رنج و ناتوانيش بيفزوده بسيار نيكي و سپاسگزاري كن و نخست شكر من كه خالق و منعمم و آنگاه شكر پدر و مادر به جاي آور كه باز گشت خلق به سوي من خواهد بود.
الشوري:
و اگر خدا مي خواست تمام خلايق- مؤمن و كافر- را به قهر يك فرقه- مؤمن- قرار مي داد وليكن هر كه را بخواهد به رحمت خود داخل كند و ستمكاران را هيچ يار و ناصري نباشد.

